۱۳ آبان در تقویم رسمی کشور، روز دانشآموز است؛ روزی که معمولاً با تصاویر راهپیماییهای پرشور، پلاکاردهای رنگارنگ، نواخته شدن زنگ استکبارستیزی در مدارس بزرگ و سخنرانیهای پرحرارت مدیران شناخته میشود. قابهایی که تلویزیون و رسانهها به تصویر میکشند، مدارسی پر از هیاهو، حیاطهای نوساز و دانشآموزانی با روپوشهای یکدست و مرتب است. اما اگر از مرزهای نمادین شهرها، میدانهای اصلی و قاب دوربینهای خبرگزاریها فاصله بگیریم و نگاهمان را به جغرافیای خشن، پراکنده و وسیع خراسان جنوبی بدوزیم، معنای «دانشآموز بودن» رنگ و بوی کاملاً متفاوتی به خود میگیرد. اینجا، روز دانشآموز را باید در چشمهای روشن و دستهای سرمازدهی کودکانی دید که برای نشستن روی یک صندلی سادهی چوبی، هر روز با جاده، غبار، دوری و فقر دستوپنجه نرم میکنند.خراسان جنوبی، با مساحتی گسترده و تراکم جمعیتی فوقالعاده پایین، نماد بارز پراکندگی جغرافیایی است؛ صدها روستای چند خانواری، نقاط عشایری صدها روستای چند خانواری، نقاط عشایری صعبالعبور و کانونهای جمعیتی پراکنده در دل کویر و در جوار نوار مرزی. در این ساختارِ دشوار زیستی، صحبت از «عدالت آموزشی» نمیتواند در قالب کلیشههای همیشگی و صدور بخشنامههای همشکل مرکزنشینان خلاصه شود. واقعیت آموزش در این دیار، داستان کلاسهای تکنفره و چندپایهای است که در آن، معلمی دلسوز باید در طول یک ساعت، همزمان به دانشآموز کلاس اول الفبا یاد بدهد و به پایه پنجمی، معادلات ریاضی را تفهیم کند. این کلاسها در ظاهر دایر هستند و در آمار وزارتخانه، هیچ کودکی «بازمانده از تحصیل» ثبت نمیشود؛ اما کیفیت یادگیری، عمق آموزش و سهم این کودک از امکانات مدرن آموزشی، کیلومترها با یک دانشآموز در کلانشهرها فاصله دارد.درد عریانتر آموزش در مناطق روستایی استان، درست در گذر از دوره ابتدایی به متوسطه اول و دوم سر باز میکند؛ جایی که به دلیل حدنصاب نرسیدن تعداد دانشآموزان، دیگر مدرسهای در روستا وجود ندارد و پای کلمهای حیاتی به نام «سرویس مدرسه» به میان میآید. ماههای مهر و آبان در روستاهای مرزی و حاشیهای خراسان جنوبی، فصل اضطراب خانوادههاست؛ اضطراب اینکه آیا امسال خودرویی برای بردن بچهها به مرکز بخش یا شبانهروزیها پیدا میشود؟ آیا کرایه ماهانه سرویس با دخلوخرج ناچیز دامداری و کشاورزی آسیبدیده از خشکسالی همخوانی دارد؟ در نبود اعتبارات شفاف و پایدار برای پوشش هزینههای ایاب و ذهاب دانشآموزان روستایی، بار این هزینه سنگین مستقیماً بر دوش ضعیفترین قشر جامعه میافتد. تلخترین بخش ماجرا اینجاست که در مواردی، همین نبودِ یک مینیبوس یا نداشتن توان مالی برای تأمین هزینه بنزین، به قیمت ترک تحصیل زودهنگام کودکان بااستعداد، به ویژه دختران نجیب روستایی، تمام میشود؛ سرمایههای انسانی درخشانی که استعدادشان در پیچوخم جادههای ناایمن خاکی و گردنههای کویری جا میماند.اما در دل همین محرومیت مفرط و جغرافیای دورافتاده، روایت حماسی دیگری نیز در جریان است که نمیتوان از کنار آن گذشت: روایت معلمان عشایری، مرزی و راهیان دورترین کلاسهای درس استان. معلمانی که از ابتدای پاییز، شهر و خانواده را رها میکنند تا چراغ یک کانکس سرد، یک چادر خاکی یا مدرسهای خشتوگلی را در آخرین نقطهی مرزی روشن نگه دارند. معلمی که در این جغرافیا خدمت میکند، فقط آموزگار درس نیست؛ او سنگربان هویت، امید و امنیت روانی جامعه محلی است. آنهایی که روزهای متمادی جادههای خاکی و مالرو را با موتور یا پای پیاده طی میکنند، در سرمای استخوانسوز آبانماه هیزم بخاری کلاس را جور میکنند و از جان و مال خود برای تهیه لباس گرم و دفتر و مداد دانشآموزانشان مایه میگذارند، نماد حقیقی ایثار و ستونهای نادیدهگرفتهشدهی تعلیم و تربیت کشورند؛ آموزگارانی که نامشان به ندرت در آیینهای رسمی تقدیر برده میشود، اما ردپایشان در آیندهی روشن تکتک این بچهها حک شده است.با این حال، آنچه امروز تصویر این چالش را از یک روایت صرفاً تلخ به یک روایت امیدوارکننده تبدیل میکند، نگاه ویژه و شناخت دقیق متولیان ارشد کشور و استان به مقوله عدالت آموزشی است. رئیسجمهور با شناخت دقیق از این چالش، بحث عدالت آموزشی را به یکی از محورهای اصلی رویکرد دولت تبدیل کرده و بر ضرورت رفع تبعیضهای آموزشی میان مرکز و حاشیه تاکید دارد. در همین چارچوب، استاندار خراسان جنوبی نیز در دو سال اخیر با توجه ویژه به این مهم، ورود جدی و مسئولانهای به موضوع داشته است؛ ورودی که نتایج آن در برخی موارد همچون بهبود وضعیت سرویسهای مدرسه، توجه به مدارس شبانهروزی و افزایش مشوقهای معلمان مناطق محروم قابل مشاهده است و انتظار میرود در آیندهای نهچندان دور، آثار گستردهتر آن بیش از پیش نمایان شود.نمونه بارز این تلاشها، برگزاری جشنوارههای خیرین مدرسهساز در نقاط مختلف استان است؛ رویدادهایی که نشان میدهد متولیان استان، مسئله را به درستی شناختهاند و با مشارکتجویی از ظرفیتهای مردمی و خیرین، در مسیر کاهش فاصلههای آموزشی گام برمیدارند. این رویکرد، حکایت از آن دارد که مسئولان استانی نه تنها از چالش آگاهند، بلکه با برنامهریزی و اقدام عملی، به دنبال کاهش تدریجی مشکلات و ایجاد زمینههای بهتر برای تحصیل کودکان مناطق محروم هستند.۱۳ آبان، اگر بناست روز واقعی دانشآموز باشد، باید روز تلنگر به سیاستگذاران و برنامهریزان بودجهای نیز باشد. عدالت آموزشی با تعریف سرانههای یکسان برای استانهای برخوردار و استانهای وسیع و کمجمعیتی مانند خراسان جنوبی محقق نمیشود. آموزش در کویر، نیازمند اعتبارات ویژه برای تأمین ناوگان ایاب و ذهاب، تجهیز مدارس شبانهروزی، اعطای بستههای معیشتی و تحصیلی به کودکان مرزنشین و افزایش مشوقهای شغلی برای معلمان فداکار مناطق محروم است. کودکانی که در دل بیابانهای سوزان و روستاهای دورافتاده زیرکوه، نهبندان، درمیان و طبس، هر صبح با قلبی پر از امید کولهپشتیهای رنگورورفتهشان را بر دوش میاندازند، فرزندان همین آب و خاکند. حق آنها از آینده، چیزی کمتر از فرزندان ساکن در رفاه مرکز کشور نیست. گرامیداشت واقعی این روز، آنجاست که فاصله میان رویاهای کودکی در یک روستای مرزی با واقعیتهای موجودش، با تدبیر و نگاه عادلانه کوتاه شود؛ نه آنکه صرفاً به زنگهای نمادینی اکتفا کنیم که صدایش هرگز به گوش کودکان پشت کوههای کویر نمیرسد.
(لطفاً نظرات و پیشنهادات خود درباره این سرمقاله را از طریق 09155665782 ارسال بفرمایید)

