هر روز صبح که صفحههای روزنامه را ورق میزنیم یا ستون پیام شما و دیدگاه را رصد میکنیم، انبوهی از گلایهها، دردها و مطالبات به حق مردم را میبینیم که با دقت و حسرت روی کاغذ آمدهاند. از چاله و چولههای خیابان گرفته تا گرههای کور ادارات و بیتوجهی مدیران. اما یک سوال تلخ و آزاردهنده مدتهاست ذهن ما شهروندان را درگیر خود کرده: راستی، مدیران و مسئولان ادارات چقدر به این ستونها و دیدگاهها توجه میکنند؟ آیا این متنها را میخوانند، یا کماکان ترجیح دادهاند خودشان را به خواب بزنند؟ واقعیت تلخ ماجرا این است که گاهی احساس میکنیم ستونهای دیدگاه روزنامه، دیگر نه مکانی برای حل مسئله، که به سوپاپ اطمینانی برای تخلیه روانی جامعه تبدیل شدهاند. شهروند مینویسد تا سبک شود، روزنامه چاپ میکند تا رسالتش را انجام دهد، و مسئول اداره هم… احتمالاً یا اصلاً روزنامه نمیخواند، یا اگر میخواند، از کنار انتقادات بهسادگی عبور میکند. نه از جوابیه رسمی خبری است، نه از اقدام اصلاحی و نه حتی از یک عذرخواهی ساده به خاطر کمکاری. انگار بین زبان گویای رسانه و گوش شنوای دستگاههای اجرایی، یک دیوار صوتی ضخیم کشیده شده است. نامهنگاریها و انتقاداتی که در روزنامه منتشر میشود، سند مکتوب مطالبهگری است؛ اما وقتی پاسخگویی وجود نداشته باشد، مخاطب را نسبت به اثربخشی ارتباط بین مردم و مسوولین ناامید میکند. مدیران ما باید بدانند که مطالعهی دیدگاههای مردمی در مطبوعات، لطف یا کار فوقالعاده نیست؛ بلکه عین وظیفه و ادا کردن دین به میز و صندلیای است که بر آن تکیه زدهاند. آوا. تا زمانی که مدیران اجرایی، انتقاد رسانهای را نه به عنوان مچگیری و تخریب، بلکه به عنوان آینه تمامنمای عملکرد خود بپذیرند و به جای سکوت معنیدار یا به خواب غفلت زدن، پاسخگو باشند، وضعیت همین است؛ ما مینویسیم، ما میخوانیم، و آب هم از آب تکان نمیخورد! اما رسالت قلم اجازه نمیدهد سکوت کنید؛ شاید بالاخره یکی از این روزها، گوشی شنوا پیدا شود

رئیس سازمان حفاظت محیطزیست، در نشست شورای اداری استان از تصویب هفت منطقه حفاظتی خصوصی

