با رسیدن اواسط مهرماه و آغاز جنبوجوش پاییزی مدارس و دانشگاهها، چهره آرام و نجیب خیابانهای بیرجند ناگهان دگرگون میشود. خیابانهای طالقانی، مطهری، مدرس و معلم و میدان شهید خامنه ای عزیز که روزگاری شریانهای تنفسی این کهنشهر فرهنگی بودند، در ساعات ابتدایی صبح و حوالی ظهر به پارکینگهایی متحرک و کلافهکننده تبدیل میشوند. بوقهای ممتد، توقفهای دوبله مقابل مدارس و کلافگی رانندگان، تصویری است که این روزها در قاب شهر تکرار میشود؛ تصویری که بیش از هر چیز، از فراموشی یک هویت زیستی اصیل حکایت دارد. بیرجند در ذات تاریخی و کالبدی خود، شهری انسانمحور و متکی بر پای پیاده بوده است؛ شهری با فواصل متناسب، شیبهای ملایم و آسمانی زلال و آفتابی در بیشتر روزهای سال. روزگاری نهچندان دور، پیادهروی نه فقط وسیلهای برای جابهجایی، بلکه بستر سلامتی، احوالپرسی همشهریان در کوچهها و تقویت حس سرزندگی و همبستگی محلی بود. اما در سالهای اخیر، تغییر شتابزده سبک زندگی و تبدیل خودروی شخصی به عضو جداییناپذیر سفرهای درونشهری، حتی برای خریدهای خرد و مسافتهای چند صد متری، این شهر آرام را به تسخیر آهن و دود درآورده است. بخش بزرگی از این گرههای کور ترافیکی، ناشی از خودروهای تکسرنشین والدینی است که اعتمادی به ناوگان حملونقل عمومی ندارند یا فرهنگ استفاده از دوچرخه و پیادهروی را کنار گذاشتهاند. با این حال، تمام ماجرا به رفتار شهروندی ختم نمیشود؛ مدیریت شهری نیز با تقدم بخشیدن به تعریض خیابانها، آسفالتریزیهای پرهزینه و ساخت میدانهای بزرگ به جای بهسازی پیادهروها و توسعه خطوط اتوبوسرانی استاندارد، ناخواسته پیادهها را به حاشیه رانده است. هر چند که در دو سال اخیر انصافا اتفاقات خوبی برای پیاده روهای برخی خیابان ها شروع شده اما پیادهروهایی که در بسیاری از نقاط شهر همچنان ناهموار، پر از موانع یا فاقد سایه و زیبایی بصریاند، انگیزه قدم زدن را از شهروندان سلب میکنند. هوای معتدل و مطبوع پاییز بیرجند بهترین فرصت برای بازخوانی این الگوست. توسعه زیرساختهای پیادهراهی، ایمنسازی مسیرهای پیاده برای دانشآموزان و تقویت حملونقل عمومی، گامی حیاتی برای نجات هویت شهری ماست. بیرجند زمانی زنده و شاداب میماند که صدای قدمهای مردمانش بر صدای بوق ماشینها غلبه کند؛ شهری که باید به انسانها تعلق داشته باشد، نه اتومبیلها.

کاری – ۱۴۷ مقاله علمی، ۵۲ داور تخصصی و نمایشگاهی که قرار است برای نخستینبار

