کاری – 9 شهریور، روز ملی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی؛ مناسبتی بود که باید از انتشار یک تصویر زیبا فراتر برود و به یک پرسش جدی درباره آینده طبیعت خراسان جنوبی تبدیل شود.یوزپلنگ آسیایی فقط یک گربهسان کمیاب نیست؛ نبضی است که با هر بار کمشدن جمعیتش، باید نگران حال زیستگاه و زنجیره حیات باشیم. وقتی از یوز حرف میزنیم، در حقیقت از آب، مرتع، طعمه، امنیت زیستگاه و آینده طبیعت ایران سخن میگوییم؛ طبیعتی که بخشهایی از آن در خراسان جنوبی، سالهاست زیر فشار خشکسالی و کمآبی نفس میکشد.۹ شهریور فرصتی بود برای یادآوری اینکه ایران آخرین سنگر مهم یوزپلنگ آسیایی در آسیاست و از دست رفتن این گونه، فقط یک خسارت ملی نیست؛ بخشی از ذخایر ژنتیکی و تنوع زیستی جهان برای همیشه از دست خواهد رفت. اما مسئله مهمتر این است که یوز چگونه و چرا به این نقطه رسیده است؟پاسخ را نمیتوان فقط در شکار جستوجو کرد. بحران یوز، حاصل مجموعهای از فشارهاست؛ از تخریب و قطعهقطعهشدن بحران یوز، حاصل مجموعهای از فشارهاست؛ از تخریب و قطعهقطعهشدن زیستگاه گرفته تا کاهش طعمه، خشکسالی، کمبود آب و خطر جادهها. درست همینجا است که خراسان جنوبی اهمیت پیدا میکند؛ استانی که پهنههای طبیعی گسترده دارد، اما طبیعت آن بهشدت در برابر کمآبی و تغییرات اقلیمی آسیبپذیر است.در سرزمینی خشک، آب فقط نیاز انسان نیست. حیاتوحش نیز برای بقا به آبشخورها و منابع آبی وابسته است. وقتی منابع آب کاهش مییابد، فشار تنها به یک گونه وارد نمیشود؛ پوشش گیاهی، علفخواران و سپس گوشتخواران تحت تأثیر قرار میگیرند. یوز در انتهای این زنجیره، شاید دیرتر دیده شود، اما دیر یا زود هزینه این تغییرات را میپردازد.از سوی دیگر، یوز برای پیدا کردن آب و غذا به قلمروی وسیع نیاز دارد. جادهای که از میان زیستگاه عبور میکند، برای انسان مسیر توسعه است، اما برای حیاتوحش میتواند یک مانع خطرناک باشد. به همین دلیل، توسعه راهها در خراسان جنوبی باید همزمان با شناخت کریدورهای حیاتوحش و ایمنسازی نقاط حساس دنبال شود. تابلوهای هشدار، کنترل سرعت، پایش مسیرها و ایجاد گذرگاههای مناسب، اقداماتی هستند که میتوانند بخشی از این خطر را کاهش دهند.اما آیا حفاظت از یوز فقط وظیفه محیطزیست است؟ پاسخ روشن است: نه.وقتی یک گونه در معرض خطر قرار دارد، تصمیمهای حوزه آب، منابع طبیعی، راه، کشاورزی، معدن و توسعه عمرانی نیز میتواند بر آینده آن اثر بگذارد. حفاظت واقعی زمانی اتفاق میافتد که محیطزیست در تصمیمهای توسعهای، نه بهعنوان یک مانع، بلکه بهعنوان یکی از ارکان توسعه پایدار دیده شود.در این میان، مردم محلی نیز میتوانند نقش تعیینکنندهای داشته باشند. کسانی که در نزدیکی زیستگاهها زندگی میکنند، تغییرات طبیعت را زودتر میبینند و میتوانند چشم و گوش نخستین حفاظت باشند. آموزش، مشارکت دادن جوامع محلی و حمایت از معیشتهای سازگار با طبیعت، میتواند حفاظت را از یک برنامه اداری به یک مطالبه اجتماعی تبدیل کند.دانش و داده نیز حلقه گمشده این مسیر است. برای حفاظت مؤثر باید بدانیم زیستگاههای حساس کجاست، منابع آب حیاتوحش چه وضعیتی دارند، جمعیت طعمهها چگونه تغییر کرده و کدام مسیرهای جادهای خطر بیشتری برای حیاتوحش دارند. درباره گونهای که فرصت جبران اشتباهات در مورد آن محدود است، تصمیمگیری بدون داده میتواند هزینه سنگینی داشته باشد.خراسان جنوبی از این منظر فقط یک استان خشک و کمآب نیست؛ بخشی از سرمایه طبیعی ایران است. اگر طبیعت استان سالم بماند، حیاتوحش، گردشگری طبیعی، پژوهش و حتی معیشت جوامع محلی میتوانند از آن بهره ببرند. اما اگر زیستگاهها فرسوده شوند، آب کاهش یابد و گونههای شاخص یکی پس از دیگری حذف شوند، توسعهای که طبیعت را نادیده گرفته، در نهایت چیزی برای آینده باقی نخواهد گذاشت.شاید به همین دلیل، یوزپلنگ را باید «هشدار زنده» طبیعت دانست. یوز به ما میگوید اگر یک زیستگاه از نظر آب، طعمه و امنیت دچار مشکل شود، نخستین نشانههای بحران را در گونههای حساستر خواهیم دید.این ایام با انتشار عکس یوز و چند پیام مناسبتی نباید تمام شود. این روزها باید فرصتی برای پرسیدن سؤالهای سخت باشد؛ سؤالهایی درباره آینده زیستگاهها، آب حیاتوحش، امنیت جادهها، وضعیت طعمهها و برنامههای عملی برای حفاظت از تنوع زیستی خراسان جنوبی.مسئله اینجاست؛ در استانی که خشکسالی و کمآبی هر سال جدیتر میشود، آیا برای سهم حیاتوحش از آب و سرزمین، به اندازه نیازهای انسانی برنامه داریم؟ آیا دستگاههای متولی توسعه، جاده، آب و منابع طبیعی، حفاظت از زیستگاه را در تصمیمهای خود به یک اولویت واقعی تبدیل کردهاند؟
(لطفاً نظرات و پیشنهادات خود درباره این سرمقاله را از طریق 09155665782 ارسال بفرمایید)

