امتحانی – در هیاهوی دنیای مدرن، جایی میان شتاب خبرها و مصرف سریع محتوا، هنوز گوشههایی از ایران هستند که صدا را نه یک سرگرمی، که یک «حافظه» میدانند؛ حافظهای که اگر ترک بردارد، بخشی از تاریخ زیسته مردم هم از دست میرود. در جنوب خراسان، موسیقی هنوز کارکرد دارد؛ هنوز همراهِ آیین است، همراهِ رنج است، همراهِ شادیهای کمتعداد اما عمیق، و همراهِ زیستی که در آن هنر از متن زندگی جدا نشده است. در چنین جغرافیایی، ساز نه یک شیء تزئینی که یک ابزار روایت است؛ چیزی که میتواند آنچه نوشته نشده را تعریف کند.
خراسان جنوبی، دیار کویرهای آفتابی و بادهای خشک، خاستگاه نغمههایی است که از خاک و خون و کار روزانه مردمانش ریشه گرفتهاند. موسیقی مقامی این خطه، ترجمان سوز و گداز کویرنشینان است؛ موسیقیای که در لحظههای حماسی، در سوگواریها، در آیینهای جمعی، در جشنهای محلی و در روایتهای عاشقانه و حماسی، نقشِ ستون فقرات فرهنگ را بازی کرده است. هر زخمه بر تار و هر ضربه بر دف، صرفاً تولید صدا نیست؛ نوعی شهادت دادن است به زیستی سختکوشانه و معنوی، به مقاومتی آرام در برابر فراموشی.
در این میان، خنیاگران و سازگران جنوب خراسان را باید پاسداران بیادعای میراثی دانست که قوامبخش فرهنگ ملی ماست. کسانی که با دستهای پینهبسته، نه فقط چوب و پوست را به صدا واداشتهاند، بلکه تاریخ نانوشته یک ملت را در لابهلای پردههای ساز حفظ کردهاند. از استادان فقیدی که حافظه تاریخی نغمههای روستایی بودند تا هنرمندان معاصری که این امانت را به دوش میکشند، همه در پیوندی ناگسستنی با ریشههای خود، نغمههایی را صیقل دادهاند که امروز بخشی از گنجینه معنوی ایران به شمار میرود. این پیوند اما همیشه امن و تضمینشده نیست؛ کافی است یک نسل، یک آیین، یک کارگاه خاموش شود تا بخشی از صدا برای همیشه از دست برود.
تولد دوباره «دایره چندضلعی» نوای کهن ایران در دیار خراسان
در میان تنوع بینظیر سازهای کوبهای ایران، «دایره چندضلعی» (پنجپر، هشتپر و دوازدهپر) نگینی منحصربهفرد در موسیقی منطقه خوسف و بیرجند محسوب میشود. این ساز، با هندسه متمایز و زوایای تند و شکستهاش، فراتر از یک ابزار موسیقایی است؛ نمادی از نبوغ بومی در طراحی صدا، و نشانی از اینکه فهمِ ریتم و طنین در این سرزمین، فقط محصول ذوق نیست، محصول مشاهده، تجربه و انتقال دقیق است. شکل این دایره، مثل بسیاری از سازهای دیگر مدور و نرم نیست؛ زاویه دارد، شکست دارد، و درست همین شکستگی، چیزی را در صدا به وجود میآورد که در سازهای گرد و استاندارد کمتر شنیده میشود.
شکستگی زوایا در کلاف این دایره، طنینی پدید میآورد که با هیچ ساز مدور دیگری قابل قیاس نیست؛ صدایی که گویی از اعماق تاریخ و از دل آیینهای کهن کویر به گوش میرسد. گاهی یک تغییر کوچک در هندسه، یک تفاوت بزرگ در شنیدن میسازد و این ساز دقیقاً در همین نقطه میایستد: مرز میان فرم و معنا. اعتبار و اصالت این ساز، تنها به حافظه شفاهی مردم محدود نمانده و پژوهشگران برجستهای نیز بر ریشههای آن مهر تأیید زدهاند؛ از جمله محمدرضا درویشی که در دایرهالمعارف سازهای ایران، بر «خوسفی» بودن این ساز و جایگاه مستقل آن در میان سازهای نواحی ایران تأکید کرده است. وقتی پژوهش و روایت محلی به هم میرسند، شناسنامه یک ساز محکمتر میشود و از حالت افسانه و نقلقول صرف بیرون میآید.
از سوی دیگر، بهرهگیری هنرمندان نامداراز این ساز در آثار ماندگار خود از دهه ۵۰ تاکنون، نشان میدهد که دایره چندضلعی نه تنها یادگاری یک منطقه، بلکه ظرفیتی زنده برای موسیقی معاصر هم هست؛ سازی که میتواند در سازبندی امروز جای بگیرد و همچنان اصالتش را حفظ کند. وجود الگوهایی با قدمت بیش از یک قرن در کارگاههای سنتی نیز گواه روشنی است بر این مدعا که دایره چندضلعی، ریشهای ستبر در خاک فرهنگی این سامان دارد. با این همه، پرسش اصلی اینجاست: سازِ ریشهدار وقتی در آیینها کمرنگ شود، چگونه دوباره به متن زندگی برمیگردد؟ پاسخ این پرسش، اغلب از دل یک کارگاه بیرون میآید؛ از جایی که فردی تصمیم میگیرد به جای حسرت خوردن، دست به احیا بزند.
دایره چندضلعی؛ نگین هندسی موسیقی
روستای «هریوند» از توابع شهرستان سربیشه، یکی از همان نقطههایی است که سکوتش معنای خاصی دارد. در دل طبیعتی که ساده و کمادعاست، کارگاهی نفس میکشد که در آن چوب و پوست به چیزی بیش از ماده تبدیل میشوند. روزبه طاهریان، هنرمندی از نسل نو، در همین روستا با تکیه بر آموزههای استادان طراز اول موسیقی ایران و نیز تجربههای استادان محلی خراسان، کمر به احیای این میراث بسته است. او در کارگاه خود با وسواسی ستودنی به چوبهای سپیدار و چنار جان میدهد تا نبض هویت جنوب خراسان، همچنان پرقدرت بتپد.
مسیر او از نوجوانی آغاز شده است؛ از سن ۱۵ سالگی ساخت ساز را نزد استاد «فرامرز شکرخواه» شروع کرده و عطش رسیدن به درک عمیقتر از صدادهی سازهای سنتی، او را به مسیرهای دورتر و سختتر کشانده است. طاهریان میگوید از محضر استادان بزرگی همچون زندهیاد محمدرضا لطفی و نیز استاد علیاکبر شکارچی بهرهمند شده و این تجربهها به او آموختهاند که صدا، فقط نتیجه مهارت دست نیست؛ نتیجه تربیت گوش، تجربه زیسته و فهمِ ریزهکاریهای موسیقی است. با این حال، بخش مهمی از تخصص او در ساخت سازهای بومی، مدیون استادان محلی خراسان است؛ استادانی که تکنیکهای قدیمی را سینه به سینه حفظ کردهاند و بیآنکه نامی در رسانهها داشته باشند، ستونهای اصلی انتقال دانش بودهاند.
او در آستانه ۴۵ سالگی، با وجود عضویت رسمی در خانه موسیقی و کانون سازندگان ساز، همچنان خود را هنرجو میداند؛ جملهای که در نگاه اول شاید تعارف به نظر برسد، اما در عمل نشان میدهد که سازگری برای او یک مسیر بسته نیست. او برای ارتقای تکنیکهای پوست در دایرههایش، با جناب «کریم خاوری» مبدع دفهای حرارتی در تعامل و یادگیری مستمر است؛ یعنی هم به میراث وفادار است و هم دنبال اصلاح و بهتر کردن کیفیت ساخت، بیآنکه ساز را از هویت اصلیاش جدا کند. در چنین رویکردی، سنت به معنی توقف نیست؛ سنت یعنی تداومِ مسئولانه.
هریوند؛ میعادگاه نوآوری و سنت
تمرکز ویژه طاهریان بر «دایره خوسفی» یا همان دایره چندضلعی است؛ تمرکزی که ریشهاش فقط علاقه شخصی نیست. او این ساز را یک نماد میداند؛ نماد مهندسی فرهنگی و هندسه شکسته در هنر جنوب خراسان. به باور او، زوایای تندِ این ساز، زنگی خاص و صدایی متفاوت به موسیقی مقامی میبخشد؛ تفاوتی که در دایرههای مدور و رایج دیده نمیشود. او صریح میگوید این ساز، شناسنامه شنیداری مردم خوسف و بیرجند است و اگر این صدا خاموش شود، بخشی از قصه و تاریخ مردمان این منطقه از بین میرود. این حرف، چالشبرانگیز هم هست؛ چون به ما یادآوری میکند هر بار که یک ساز محلی کمکاربرد میشود، فقط یک ابزار کنار گذاشته نمیشود، یک «امضا» از روی فرهنگ پاک میشود.
اما سازگر برای اینکه بتواند از شناسنامه یک منطقه دفاع کند، باید ساز را دقیق بسازد؛ باید از مرحله انتخاب ماده اولیه تا خروجی صدا، همه چیز حسابشده باشد. در کارگاه طاهریان، فرآیند تبدیل چوب به صدا یک کار مکانیکی نیست، نوعی مراقبت است. او از چوبهای «جاندار» مثل سپیدار و چنار استفاده میکند؛ چوبی که نه آنقدر خشک باشد که بشکند و نه آنقدر خام که تسلیم نشود. این نگاه، بیش از آنکه شاعرانه باشد، فنی است: چوبِ نامناسب یعنی شکست در کشش، تاب برداشتن، یا صدایی که هرگز به ثبات نمیرسد.
در ساخت دایره، او به یک تفکیک دقیق معتقد است: ساز باید با نوع اجرا و فیزیک اجراگر همخوان باشد. برای همین، دایرههای ظریف و سبک با قطر کمتر و پوست نازکتر میسازد تا صدایی چابک و روشن تولید کند؛ صدایی که به گفته خودش، در بسیاری از اجراهای بانوان کاربرد بیشتری دارد. در مقابل، دایرههای سنگین و بزرگ با اضلاع درشتتر و پوست ضخیمتر میسازد تا صدایی بم و کوبنده ایجاد شود؛ صدایی که با فیزیک و نوع اجرای مردانه سازگارتر است. اینجا همان نقطهای است که گزارش، از توصیف صرف عبور میکند و به یک پرسش جدی میرسد: آیا ما درباره سازهای بومی، به اندازه کافی «علم اجرا» و «استاندارد کاربرد» تعریف کردهایم، یا هنوز همه چیز را به سلیقه و تجربه پراکنده واگذار کردهایم؟ طاهریان، دستکم در کارگاه خودش، سعی کرده به این پرسش پاسخ عملی بدهد.
از سوی دیگر، او محدود به یک ساز نیست و دایره چندضلعی را در کنار ساخت دوتار، تار، کمانچه و سرنا دنبال میکند. به اعتقادش، هر ساز زبان خودش را دارد و سازگر باید این زبانها را بفهمد؛ تار به صلابت نیاز دارد، سهتار به ظرافت و کمانچه به صبری کشیده همچون آرشهاش. در ساخت سرنای بیرجندی نیز همواره با بزرگان مشورت میکند و این مشورت را بخشی از اخلاق حرفهای سازگری میداند؛ زیرا ساز بومی، فقط تکنیک نیست، حاملِ سلیقه تاریخی یک منطقه است. او نکته کلیدی را اینگونه خلاصه میکند: سازگر باید «شنوندهای صبور» باشد؛ اگر گوش نداشته باشی، دستت به جایی نمیرسد. همین باور است که او را به این نتیجه رسانده که سازگر، بهتر است نوازنده هم باشد؛ چنانکه خودش با کمانچه انس دیرینه دارد و تجربه اجرا را بخشی از فهم صدا میداند.
کارگاه تبدیل چوب به صدا
اما هرچه کارگاه دقیقتر و استادانهتر کار کند، یک نگرانی بیرون از کارگاه باقی میماند: آینده آیینها و آینده گوشها. طاهریان با اندوه میگوید برخی آیینهای کهن که دایره در آنها نقش کلیدی داشت، در حال کمرنگ شدن هستند. این کمرنگ شدن، فقط نتیجه تغییر سلیقه نیست؛ نتیجه تغییر سبک زندگی، مهاجرت، کم شدن میدانهای اجرای جمعی، و گاهی هم نبودِ حمایت و فرصت برای دیده شدن هنر محلی است. وقتی مراسمها کوتاهتر میشوند، وقتی موسیقی به پسزمینه تبدیل میشود، سازهایی که نقش محوری داشتند، آرامآرام عقب مینشینند.با این حال، او ناامید نیست و راه را در یک جمله روشن میکند: باید بیشتر ساخت، بیشتر یاد داد. او با پذیرش شاگرد و انتقال دانش تلاش میکند اجازه ندهد شعله خاموش شود. نگاهش این است که اگر صدا خاموش شود، دوباره جان گرفتنش سخت است؛ چون احیا فقط ساخت ساز نیست، ساخت «نسل شنونده و نوازنده» هم هست. به همین دلیل، کارگاهش را به روی کسانی که دنبال درک اصالت موسیقی ایران هستند باز گذاشته و آموزش را یک بخش جدی از مأموریت خودش میداند، نه کاری حاشیهای.
آینده یک صدا؛ بین خاموشی و امید
در کنار این تلاش فردی، پژوهشگران موسیقی مقامی نیز بر ضرورت صیانت از این میراث ملی تأکید میکنند. از نگاه آنان، دایره چندضلعی میراثی اصیل و تکرارناپذیر از خراسان بزرگ است که هویت آن نه تنها در حافظه جمعی مردم این مرز و بوم، بلکه در حافظه شنیداری موسیقی معاصر ایران نیز حک شده است. آنان یادآوری میکنند که نمود بارز این اصالت را میتوان در آثار ماندگار بانو سیما بینا مشاهده کرد؛ جایی که این ساز، نه به عنوان یک تزئین محلی، بلکه به عنوان عنصری جدی و اثرگذار در سازبندی، حضور پیدا کرده است.پژوهشگران همچنین بر این نکته تکیه دارند که اعتبار این ساز، علاوه بر اجراهای صحنهای و آثار ضبطشده، ریشه در روایتهای سینه به سینه استادان موسیقی محلی دارد. نقل شده است که مرحوم استاد سلمآبادی، از پیشکسوتان نامدار این حوزه، همواره گواهی میداد این ساز با همین هندسه منحصربهفرد، از دو نسل پیش از او در منطقه رواج داشته و مورد استفاده خنیاگران بوده است. این نوع شهادتها، وقتی کنار مستندات پژوهشی قرار میگیرند، یک ساز را از حاشیه بیرون میکشند و جای آن را در نقشه موسیقی ایران تثبیت میکنند.
از منظر علمی نیز، همانطور که اشاره شده، در جلد دوم دایرهالمعارف سازهای ایران، به تعلق این ساز به منطقه خوسف و جنوب خراسان تصریح شده و بر جایگاه مستقل آن در میان سازهای نواحی ایران تأکید رفته است. و شاید محکمترین دلیل برای کسانی که دنبال سند عینی هستند، وجود یک نمونه واقعی دایره با قدمت بیش از یک قرن در کارگاه طاهریان باشد؛ الگویی مرجع که برای ساخت سازهای جدید استفاده میشود و نشان میدهد ما با یک ایده تازه یا یک مد زودگذر روبهرو نیستیم، با یک خط ممتد تاریخی طرفیم.خراسان جنوبی؛ استانی که موسیقی محلیاش تاریخی طولانی دارد. حرکات ریتمیک و رقصهای خاص منطقه همراه با سازهایی مانند دهل، سرنا، دایره و نی چوپانی، بخشی از بدنۀ این موسیقی اصیل را تشکیل میدهند و در کنار آن، دوتار جایگاهی ویژه و ارزشمند دارد. اشعار و ترانههای محلی نیز، با عمق و لطافتی خاص، احساسات مردم را روایت میکنند؛ از عاشقانههای ساده تا حماسههای محلی، از سوگ تا شادی.
با این همه، نقطه حساس ماجرا جایی است که باید صادقانه پرسید: آیا برای صیانت از چنین سرمایهای، صرفاً به تحسین و حسرت بسنده میکنیم یا سازوکار واقعی برای ماندگاریاش میسازیم؟ دایره چندضلعی اگر شناسنامه شنیداری یک منطقه است، باید امکان شنیده شدن داشته باشد؛ باید جایی برای اجرا داشته باشد، جایی برای آموزش داشته باشد، جایی برای ثبت و استانداردسازی تجربههای سازگری داشته باشد. در غیر این صورت، حتی بهترین کارگاهها هم زیر فشار زمان تنها میمانند.
حالا در روستای هریوند، در کارگاهی که شاید روی نقشه فرهنگی کشور کوچک به نظر برسد، یک تلاش بزرگ در جریان است: پیوند دوباره هنر و پژوهش، پیوند دوباره ساز و آیین، و شاید مهمتر از همه، پیوند دوباره گوشِ امروز با صدایی که از دل تاریخ میآید. دایره چندضلعی، با زوایای شکستهاش، فقط یک فرم متفاوت نیست؛ یادآوری است که گاهی «شکستگی»، نه نشانه ضعف، که نشانه هویت است. و اگر این صدا دوباره در گوش زمان مینوازد، به این دلیل است که هنوز کسانی هستند که به جای فراموشی، ساختن را انتخاب میکنند.
