مهدی آبادی – مدتهاست که در فضای عمومی، از صف نانوایی گرفته تا محافل خانوادگی، تنها کلام مشترک، گرانی و تورم است. تورم، این مهمان ناخواندهای که سفرههای مردم را کوچک کرده و قدرت خرید را به پایینترین سطح در دهههای اخیر رسانده است. در تحلیلهای اقتصادی، بهطور طبیعی نگاهها به سمت سیاستهای کلان پولی، نرخ ارز، بودجهبندی دولت و تحریمها میرود؛ و این کاملاً درست است. دولتها در همه جای دنیا مسئول اصلی ثبات قیمتها و سلامت اقتصاد هستند. اما آیا در این شرایطِ خطیر و بحرانی، همهچیز را میتوان به گردنِ متغیرهای کلان انداخت؟ آیا ما در کسوت مردم، در دامن زدن به این آتش گرانی بیتقصیر بودهایم؟ واقعیت تلخ این است که بخشی از فشار گرانی، ریشه در فرهنگ اجتماعی ما دارد. وقتی از فرهنگ حرف میزنیم، منظورمان همان الگوهای رفتاریِ روزمرهای است که شاید در ظاهر بیاهمیت باشند، اما در مقیاس جمعی، تبدیل به یک محرک تورمزا میشوند. یکی از مهمترین این عوامل، چشموهمچشمی است. در فرهنگ ما، مصرفگرایی به معنای بهروز بودن و کم نیاوردن در برابر دیگران تعریف شده است. این پدیده، تنها محدود به خریدهای لوکس نیست؛ به سفرههای مردم و سبک زندگیشان سرایت کرده است. وقتی در یک محله، یک کالای غیرضروری با قیمت بالا عرضه میشود و مردم بدون توجه به قیمت، صرفاً برای اینکه از غافله عقب نمانند به خرید آن هجوم میبرند، سیگنالی به بازار فرستاده میشود که: مردم هنوز میخرند، پس جا برای افزایشِ بیشتر قیمت هست! این مسابقهی نانوشته بین فروشنده و خریدار، مثل چرخدندهای است که بیوقفه میچرخد و هر بار لایهای از قدرت خرید مردم را میتراشد. چند روز پیش برای خریدی ساده به بازار رفتم. قیمتها بهشدت بالا رفته بود. وقتی اعتراض کردم، فروشنده با لحنی که بوی حقبهجانبی میداد، گفت: فلان چیز هم گران شده، من هم باید زندگیام را بچرخانم! این جمله، عمق فاجعه را نشان میدهد. انگار فروشنده و خریدار، هر دو در یک مسابقه برای بقا گیر کردهاند که در آن، نفر اول کسی است که بتواند بیشتر از دیگری قیمت را بالا ببرد. اینجاست که اخلاقِ فردی رنگ میبازد و منطق بازار که بر پایه سود حداکثری و ترس از آینده شکل گرفته، حاکم میشود. یا به مراسمهای ازدواج نگاه کنید؛ هزینههای کمرشکنی که برای یک شب صرف میشود تا به قولِ خودمان چشم فامیل دربیاید یا کم نیاوریم. آیا این مخارج، جزئی از همان فرهنگ مصرفگرایی نیست که ما را به جای لذت بردن از پیوند، درگیر ویترینهای گرانقیمت کرده است؟ بخش بزرگی از این هزینهها، کاملاً قابلحذف است، اما ترس از قضاوت دیگران، ما را به بردههایِ هزینههای کاذب تبدیل کرده است. نمیخواهیم بگوییم دولت مقصر نیست؛ خیر، دولت باید نظمبخش بازار باشد، تورم را مهار کند و ثبات را به اقتصاد بازگرداند. اما بیایید به قول معروف، یکطرفه به قاضی نرویم. ما در موقعیت ویژهای هستیم؛ تحریم و فشارهای بینالمللی، کشور را در یک وضعیت اضطراری قرار داده است. در چنین وضعیتی، هرگونه مصرف هیجانی و خرید غیرضروری چشموهمچشمی، مستقیماً به نفعِ سوداگران بازار و به ضرر امنیت اقتصادی و باعث عدم تمرکز حاکمیت روی نیازهای اصلی می شود. اگر تصمیم بگیریم برای مدتی، خرید اضافه را متوقف کنیم، اگر یاد بگیریم کالای غیرضروری را که گران شده نخریم تا عرضه و تقاضا متعادل شود، اگر بپذیریم که زندگی را نه با معیارهای نمایش در اینستاگرام و شبکه های مجازی بلکه با معیارهای واقعیت جیبمان بسنجیم، بازار مجبور میشود برای بقای خودش هم که شده، قیمتها را تعدیل کند. سخن آخر اینکه، تورم یک بیماری مزمن است، اما ما با رفتارهایمان، نقش بیماری زمینهای را بازی میکنیم که این درد را جانکاهتر میکند. بیایید درصد کوچکی از ذهنمان را به جای دشنام دادن به قیمتها، به اصلاحِ رفتارهای خودمان اختصاص دهیم. این کار، نه کمفروشی به خود است و نه تسلیم شدن؛ بلکه یک مقاومت هوشمندانه است. اگر امروز ما دست از چشموهمچشمی برداریم، اگر مصرف خود را به اندازه نیاز واقعی محدود کنیم و اگر اجازه ندهیم که بازار هیجانی، برای سبک زندگی ما تصمیم بگیرد، آنگاه دولت نیز در برابر مردمی که منطقی خرید میکنند، مجبور به پاسخگوییِ دقیقتر و اتخاذِ سیاستهای واقعیتر خواهد شد. بیایید ثابت کنیم که ما ملتی هستیم که در روزهای سخت، پشت هم را خالی نمیکنیم؛ نه با خرید بیشتر، بلکه با مصرف آگاهانه
(لطفاً نظرات و پیشنهادات خود درباره این سرمقاله را از طریق 09155665782 ارسال بفرمایید)


