میرکلانی – «مریض را بردارید و به مشهد ببرید»؛ این جمله، نه یک توصیه ساده، که مرثیهای است که سالهاست در کوچهپسکوچههای خراسان جنوبی زمزمه میشود. تقدیرِ تلخِ این دیار چنین رقم خورده که برخی بیمارستانهایش در افکار عمومی به «خانه آخرِ مریض» شهرت یابند. این تفکر، زاییده بدخواهی مردم نیست، بلکه ریشه در یک ناامیدی تاریخی دارد؛ تجربهای که میگوید برای دریافت «درمانِ واقعی»، باید رنجِ سفرِ هزار کیلومتری و آوارگی در کلانشهرها را به جان خرید. اما سوال اینجاست: آیا این بنبست، ناشی از فقر تخصص است یا شکستی در ساختار؟برخلاف تصور عمومی، پزشکان خراسان جنوبی از نظر تخصص، چیزی از همتایان خود در پایتخت کم ندارند؛ تا جایی که برخی از آنان حتی بیمارانی از خارج از کشور را ویزیت میکنند. اما تفاوت دردناک در «شرایط کار» است. در حالی که خراسان جنوبی با بحرانِ کمتر از ۱۰ پزشک به ازای هر ۱۰ هزار نفر جمعیت دستوپنجه نرم میکند، تخصص پزشک در هجومِ بیپایانِ مراجعات، ذبح میشود. وقتی پزشکِ نخبه، فرصت و تمرکز کافی برای معاینه نداشته باشد، عملاً قدرتِ شفابخشی او در زیر بارِ سنگینِ سیستم خرد میشود.در محیطهای درمانی تهران و مشهد، ایجاد ارزشافزوده برای پزشک و بیمار در گرو «زمانِ مناسبِ ویزیت» تعریف میشود؛ حقی که در خراسان جنوبی به یک رویا تبدیل شده است. تعدد زیاد بیمار و سرانه وقتِ بسیار کم برای متخصصانِ محدود، تمرکز را ناممکن کرده است. کار به جایی رسیده که بیماران از حضور همزمان چندین نفر در یک اتاق معاینه گلایه دارند؛ پدیدهای که نه تنها نقضِ آشکارِ حقوق عامه و حریم خصوصی است، بلکه کیفیت تشخیص را تا حد یک حدس و گمانِ سریع پایین میآورد.اگر پزشکان چهره نظام درمان باشند، پرستاران ستون فقرات آن هستند. اما گونه میتوان از پرستاری در خراسان جنوبی که همزمان باید به ۸ بیمار رسیدگی کند، انتظار همان دقت و برخوردی را داشت که همکارش در مشهد با ضریب ۱ به ۲ (یک پرستار برای دو بیمار) ارائه میدهد؟ این تفاوت فاحش، نتیجه کمبود شدید نیروی انسانی است که پرستارانِ سختکوش ما را به مرز فرسودگی کشانده است. در چنین نبردی، کیفیت خدمات، اولین قربانیِ نابرابری در توزیع منابع انسانی است.منصفانه که بنگریم، کلاف سردرگم درمان در این استان را نمیتوان تنها به پای مدیران فعلی یا قبلی نوشت. سنگبنای بهداشت و درمان در خراسان جنوبی با کمبودهای جدی و مزمن گذاشته شده است. این یک «زخم کهنه» و محرومیتی تاریخی است. دانشگاه علوم پزشکی امروز میان دو لبه تیغ قرار دارد: اگر برای حقوق بیمار به پزشک سخت بگیرد، او را به سمت مهاجرت سوق میدهد؛ و اگر سکوت کند، رضایت عمومی از دست میرود. ماندن در این «حداقلها»، خود بزرگترین تهدید برای آینده سلامت استان است. آمارهای تکاندهنده نشان میدهد نزدیک به ۷۳ درصد از کادر درمان به دلیل فشارهای اقتصادی و کاری، سودای مهاجرت در سر دارند. وقتی بستر برای ماندگاری فراهم نباشد، سرمایههای انسانی که با خونِدل تربیت شدهاند، راهیِ مقاصد جذابتر میشوند. دانشگاه علوم پزشکی به تنهایی قادر به تقویت ناگهانی سرانه نیرو نیست، اما باید بپذیریم که اگر سیستم درمان با همین دستفرمان پیش برود، به زودی حتی برای تامینِ سادهترین نیازهای درمانی نیز با بنبستِ کامل روبرو خواهیم شد.اما در میان این سیاهی، یک «پنجره طلایی» رو به امید باز شده است. امروز در موقعیت استثناییِ تاریخی قرار داریم: رئیسجمهوری که از جنسِ جامعه پزشکی است، استاندارِ پایکاری که تا سرحد غیرممکنها پیش میرود، نمایندهای توانمند در کمیسیون بهداشت مجلس، و کلیدیترین مسئولان منابع انسانی وزارت بهداشت که فرزندان همین خاک هستند. این آرایشِ قدرت در سطح ملی و استانی، فرصتی است که شاید هر چند دهه یکبار تکرار شود تا ریشه این رنجِ قدیمی خشکانده شود.سخن آخر اینکه، زمانِ آن رسیده که باورِ «بیمار را ببرید مشهد» را به تاریخ بسپاریم. این دغدغه که سالهاست بر پیکر خراسان جنوبی زخم ایجاد کرده، باید با اراده فرزندان همین استان در بدنه دولت و مجلس، به بهبودی برسد. اگر از این همزمانیِ بینظیرِ مسئولانِ بومی و دغدغهمند برای اصلاح زیرساختها و جذب نیروی انسانی استفاده نکنیم، فرصتسوزی بزرگی مرتکب شدهایم. بیایید ثابت کنیم که میتوان با تکیه بر این فرصت طلایی، کرامت را به تختهای بیمارستانی استان بازگرداند.

محمدی – مدیرکل غله و خدمات بازرگانی خراسان جنوبی گفت: همزمان با ایام سوگواری حضرت