مهدی آبادی – بارها در همین رسانه و از همین ستون، درباره درد بیدرمان چشم و همچشمی و تب تند تجملگرایی سخن گفتهایم. شاید برخی گمان کنند تکرار این موضوع، زیادهگویی است؛ اما واقعیت تلخ جاری در زیر پوست شهر و آمارهای نگرانکننده آسیبهای اجتماعی، نشان میدهد که این زخم نهتنها التیام نیافته، بلکه به لایههای عمیقتری از اقشار آسیبپذیر جامعه سرایت کرده است. امروز دیگر تجملگرایی، صرفاً یک سرگرمی برای مرفهین نیست؛ بلکه به یک نرم اجباری و یک فشار خردکننده تبدیل شده که کمر خانوادههای کمدرآمد را زیر بار سنگین خود خم کرده است. آنچه امروز در پیرامون ما، بهویژه در جغرافیای نجیب و اصیل خراسان جنوبی میگذرد، فراتر از یک رقابت ساده برای بهتر زیستن است. ما با نوعی استحاله فرهنگی روبرو هستیم که در آن داشتن، جای بودن را گرفته است. وقتی در متن جامعه دقیق میشویم، روایتهای تکاندهندهای میبینیم که نشان از جابهجایی ارزشها دارد. مدتی پیش در گفتگو با یکی از فعالان حوزه ازدواج، از قصههای پرغصهای شنیدم؛ از جوانانی که تمام وسایل ضروری زندگیشان با همت خیرین و نهادهای حمایتی تأمین شده، اما به واسطه نداشتن ماشین ظرفشویی، مایکروویو یا میز نهارخوری چند نفره، حاضر به شروع زندگی مشترک نیستند! گویی خوشبختی نه در آرامش زیر یک سقف، بلکه در تکمیل بودن کلکسیون لوازم آشپزخانه تعریف شده است. این ناهنجاری در مراسمات ما نیز ریشه دوانده است. تالارهای مجللی که هزینهی یک شب رزرو آنها برابر با سال ها حقوق یک کارگر است، به میدان مسابقهای برای فخرفروشی تبدیل شدهاند. از آلبومهای ایتالیایی و کلیپهای فرمالیته در لوکیشنهای خاص گرفته تا سفرههای عقدی که هزینهی گلآراییشان سرسامآور است؛ همه اینها بستهای شدهاند که اگر مهیا نباشد، گویا پیوند ازدواج رسمیت نمییابد. جوانانی را میبینیم که در اولین روزهای زندگی مشترک، به جای لذت بردن از پیوندشان، باید نگران اقساط وامهایی باشند که صرف تشریفات یکشبه کردهاند. اما فاجعه بزرگتر اینجاست که این فرهنگ ویترینی، حتی به ساحت سوگواری و مرگ نیز دستاندازی کرده است. امروزه مراسم ترحیم در برخی نقاط استان، به جای آنکه مجالی برای تسلی خاطر بازماندگان و یاد مرگ باشد، به نمایشگاهی از تاجگلهای میلیونی، بنرهای بیشمار و تدارک سفرههای رنگین بدل شده است. خانوادهای که عزیز خود را از دست داده و کمرش زیر بار غم خم شده، باید دغدغهی این را داشته باشد که میوهی روی میز یا کیفیت غذای تالار، از مراسم همسایه و فامیل کمتر نباشد. این تجمل در مصیبت، باری مضاعف بر دوش اقشار ضعیف است که گاه برای حفظ آبرو، ناچار به استقراض و فرو رفتن در چاه بدهی میشوند. مثال دیگر، ولع داشتن ابزارهای تکنولوژیک گرانقیمت است. چندی پیش شاهد صحنهای دردناک در یکی از شبکه های اجتماعی بودم؛ بانویی که با شیون و ضجه از سرقت گوشی آیفون آخرین مدل خود میگفت. نکته تکاندهنده این بود که او اقرار کرد برای خرید این گوشی دهنپرکن، وام گرفته و هنوز چندین قسط سنگین با سود بالا بدهکار است. او شخصیت و جایگاه اجتماعی خود را در داشتن آن گوشی میدید، غافل از آنکه با این کار، امنیت و آرامش کانون گرم خانوادهاش را به حراج گذاشته بود. ریشه این ناهنجاری کجاست؟ حقیقت آن است که ما در یک زنجیره مقصریم. از یک سو، قشر مرفه با به نمایش گذاشتن ثروتهای بیحساب و کتاب خود در فضای مجازی و حقیقی، استانداردهای کاذبی برای خوشبختی تعریف کردهاند. از سوی دیگر، ما رسانهها نیز با به تصویر کشیدن غیرواقعی شرایط زندگی و تبلیغ مستقیم و غیرمستقیم تجملگرایی، به این آتش دامن زدهایم. نتیجه این شده است که امروز، ارزش آدمها با اموالشان سنجیده میشود و نه با اخلاق و اصالتشان. خراسان جنوبی، سرزمین قناعت، نجابت و علم است. پیشینه این دیار با سادگی بزرگانی گره خورده که دنیا را تکان دادند اما در خانههایی بیریا زیستند. این فرهنگ وارداتی و ویرانگر که بنیان خانوادهها را هدف گرفته، باید از سیمای این استان پاک شود. ما نیازمند یک نهضت بازگشت به سادگی هستیم. بخش مهمی از حل این چالش در دست خانوادههای متوسط و مرفهی است که میتوانند با دوری از تشریفات در ازدواج فرزندان یا مراسمات ترحیم، حس خوب ساده زندگی کردن را به جامعه القا کنند. وقت آن است که نخبگان، روحانیون، رسانه ها، متولیان فرهنگی و تکتک ما مردم، سدی در برابر این موج ویرانگر بسازیم. باید یاد بگیریم که فقر، ننگ نیست؛ اما تظاهر به دارایی و فرو رفتن در باتلاق بدهی برای جلب نظر دیگران، یک خطای بزرگ است. بیاییم به جای مسابقه در خریدن برندها، در حفظ کرامت انسانی و آرامش خانواده با هم رقابت کنیم. بگذاریم آیندگان، خراسان جنوبی را با اصالت زندگیهای بیریا بشناسند، نه با بدهیهای سنگین ناشی از سراب تجمل. انشاءالله.
(لطفاً نظرات و پیشنهادات خود درباره این سرمقاله را از طریق 09155665782 ارسال بفرمایید)


