تاریخ هر روز تکرار می شود

هرم پور – کربلا، حقیقت همیشه جاری و بی پایانیست که مدام در لحظه ها تکرار می شود و همواره در تمام شئون زندگی همه ی ما، جاری و ساریست. طلوع خورشید هر روز، بزرگ ترین سکینه ی قلبی برای ماست که هزاران بار این جمله ی همیشه جاودان را تکرار کنیم که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». و حقیقت همین است. کربلا همینجاست، و مهم این است که ما بخشی از لشکر حضرت اباعبدالله (ع) باشیم یا تیر و کمان به دست های آماده در لشکر یزید؟ آیا راه یافتگان به خیمه حضرت عشق باشیم یا از جمله روسیاهان لشکر شَر؟ آیا سر در گرو اعتقادمان به راه یاران حسین داشته باشیم یا خنجر به دست و حاضر در لشکر خصم برای بریدن سر عدالت و خیر و آزادگی؟ آری! لشکر حسین(ع)، لشکر هفتاد و دو نفره ای به وسعت تاریخ دنیا و فراخی همه ی تصمیم و انتخاب های عالَم است که شمشیر عدالت در دست دارد، و لشکر یزید، جمعی از خودخواهی ها و غرور و خودفراموشی های ما که تا قیامِ قیامت، خیر و خوبی را به مقابله می خوانَد و خیرخواهان و عدالت جویان را به کارزاری بی پایان دعوت می کند. و این دو سپاه حق و باطل، همیشه با هم در نبردند تا آنکه حق بر اوج قرار گیرد و باطل به حضیض ذلت و مذلت بنشیند. دیروز پنجم محرم، پنجمین روز از «دهه امر به معروف و نهی از منکر» و روزی بود که با عنوان « نهی از اشرافی گری، امر به خدمت محوری مسئولان» نامگذاری شده است. با خودم فکر می کردم یکی از مهم ترین وجوه امر به معروف و نهی از منکر، سنخیت و نزدیکی آن با مسئولیت های ماست و بعد با خودم اندیشیدم چه مصداق هایی از این معروف یا منکر ها می تواند در زندگی مدیران ما وجود داشته باشد که جواز حضور در لشکر حضرت ثارالله را به نامشان رقم بزنند یا خدای ناکرده، روسیاهی شمشیرزنی در لشکر یزید را به اسمشان ثبت کنند؟ و مهم تر اینکه چه مسئولینی مصداق امر به معروف و نهی از منکر این روزهای مردم می توانند باشند؟ یادم آمد از این دست مدیرها و مسئولین، کم نداریم؛ مسئولی که کاربلد نیست اما مسئولیت قبول کرده. مدیری که حقوق و اضافه کار نجومی می گیرد و تمثالی از اشرافی گری مدرن است اما زیردستانش به بدترین صورت زندگی می گذرانند. مدیری که حیثیت دستگاه متبوعش را فدای تسویه حساب های شخصی کرده. آن مسئولی که توان اشرافیت و تسلط و خبرگیری از مشکلات مربوط به مجموعه اش را ندارد. آن مدیری که مطالبات مردم را نمی تواند خوب بشنود یا از عهده ی پاسخگویی به این مطالبات برآید. آن مدیری که با سفارش و لابی بر سرِ مسئولیت نشسته. آن مدیری که اسیر اِغواگری ها و چشم نازک کردن ها می شود و وا می دهد و ستم می کند یا زمینه ستم و ظلم را فراهم می آورد. آن مدیری که تبعیض قائل می شود. آن مسئولی که آخرتش را به ثَمَنِ بَخس و اندک بهایی به دنیا می فروشد و زیر بار هر باج خواهی و سفارش و تهدید و تطمیعی می رود. مدیری که می داند و می فهمد ولی در تقسیم اعتبارات عدالت را رعایت نمی کند. مسئولی که می داند حضورش در رأس یک دستگاه، اداره کل یا سازمان، لبخندی بر لب مردم رنج کشیده ی استان یا شهرستان نمی گذارد یا اشکی از رخسار فِسُرده و سراسر دردِ زنان و مردان این دیار پاک نمی کند، اما همچنان اصرار بر حضور دارد. مدیری که مغرور است و فخرِ پُست و تکبرِ جایگاه می فروشد و فراموشی از خدا و خلق خدا بر او سیطره پیدا کرده. مدیری که ترسو و کم جسارت است. مدیری که به دلیل کم جرأتی توان مقابله با زیاده خواهی ها را نداردو حق مردم و زیردستان را ضایع می کند. مدیری که استقلال رأی ندارد. مدیری که تشتت رأی دارد. مدیری که قدرتِ برداشتن قدم های بزرگ را ندارد. مدیری که موریانه ی اشرافیگری آرام آرام در تن و جانش رخنه کرده و از درون در حال پوسیدن ذهن و ایمان و توان و تعهدش است. مدیری که خدمت را به ریا آلوده و مسئولیت را به تظاهر چسبانده و خدمتگزاری را به تزویر آغشته است. مدیری که خودباخته ی غرور و رذالت های درون خود است و دیگرباخته ی تصور باطل و خیال و اوهامی که دیگران به پاکی و پاک دستی از او ساخته اند. مسئولی که مجسمه ی غفلت و بی اعتناییست و تمثیل بی خیالی و بی توجهی. مدیری که آمده است که زندگی کند نه خدمت، و آرامش داشته باشد نه دغدغه ی درد مردم. مسئولی که آمده تا پولی از صدقه سر مردم به هم بزند نه خرجی در راه آسایش مردم انجام بدهد ، و جیبی پُر کند و برود نه کیسه ی خدمت و انبان رضایت خلق را پر کند. مدیری که اگر دوباره عاشورایی باشد و کربلایی، باز هم شکی نیست که در کنار فرات، در علقمه ی تاریخ، در میانه ی چکاچک شمشیرها و برق دمادم خنجرها و بارش بی امان باران تیرها از کمان کارزار دو جبهه حق و باطل، به خاطر یک پُست، یک مقام، یک عنوان، یک حقوق ناحق، یک نام و نشان در میان نام ها و نشان ها، سرِ خورشید حق و ماه عدالت را می بُرَد، بر پیکر مطهر شهدای نینوای تاریخ در عرصه ی سخت انتخاب، اسب سرکش غرور می تازانَد و از دستان شوم امیران جور در دستگاه لشکر شر، دینار دینار طلای خُسران و ضرر و خیانت می ستانَد. آری!در این روزها، مدیران جامعه اسلامی به امر به معروف و نهی از منکر های جدی، نیازمندند. هزاران هزار شتاب و حذر و بیم که انشاءالله از جمله مدیران یزیدی نباشیم.
(لطفاً نظرات و پیشنهادات خود درباره این سرمقاله را از طریق ۰۹۳۰۴۹۴۳۸۳۱ یا صفحه اینستاگرامی @s.hossein.harampoor.m  اعلام یا ارسال بفرمایید)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


چند وقت است که روزنامه ها را پر کرده اید از اهمیت مرز و اخباری

بیشتر

ایرنا – حذف مدارس کپری، خشت و گلی و کانکسی در خراسان جنوبی در مسیر

بیشتر

صندوق‌هایی خرد زنان در شهر‌ها و روستاها، بانوان را بر اساس مهارت شان گرد هم

بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


فرم

فرم گزارش اشکال در سایت