توصیه ای که بیابان شاهرخت را باغ کرد

سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، اسطوره‌ی ماندگار مقاومت در مسیر حق و عدالت و دفاع از مظلومان جهان است. می توان گفت سردار دلها تنها یکی از تربیت شدگان اسلام است که می توان این تربیت را در لابه‌لای سیره، کلام، منش و زندگیش به ‌وضوح مشاهده کرد و از آن الگو گرفت. بزرگ منشی و اخلاق والای حاج قاسم سلیمانی او را سردار دل‌ها می کند و حالا او تنها یکی از شخصیت‌های محبوب و ماندگار بین مردم است. ​به ‌راستی که هر روز زوایای جدیدی از منشِ والا و شخصیت های سردار دل‌ها برای ما عیان می‌ شود؛ رفتارهایی که در اوج اقتدار نظامی؛ او را محبوب دلها کرده است، به حق که هیچ پاداشی جز شهادت، او را به آرزوی دیرینه اش برای پیوستن به سربازان و یاران شهیدش نمی رساند و حالا در نخستین سالگرد شهادت و تدفین سردار دل‌ها، سپهبد حاج قاسم سلیمانی با همرزمانش همراه می شویم تا برگی از خاطرات ماندگار او را به رشته تحریر درآوریم.

توصیه حاج قاسم،

بیابان شاهرخت را آباد کرد

سال ۱۳۷۴ بود که سردار سلیمانی در بازدید از نوار مرزی به منطقه بارنجگان زیرکوه سفر می کند. پردل، یکی از همرزمان شهید حاج قاسم سلیمانی است که در گفتگو با شبستان می گوید: اهالی شاهرخت به استقبال «حاج قاسم» آمده بودند؛ همزمان که سردار، دشت شاهرخت را دیدند به اهالی این منطقه  توصیه ای کردند. «هوای شاهرخت بوی پسته می دهد، اگر این دشت از آنِ ما کرمانی ها می بود؛ تمام آن را پسته می کاشتیم». این آزاده سرافراز با بیان اینکه توصیه حاج قاسم سلیمانی در جمع مردم بارنجگان زیرکوه از جنس اشتغالزایی بود، گفت: مباحث اشتغالزایی در روستاها محور مهم صحبت های حاج قاسم در نشست با مردم بود. فرمانده اعتقاد داشتند که روستا نشینان مرزی، مرزبانان خوبی هستند و باید این روستاها را تقویت کرد تا شاهد مهاجرت از روستاها نباشیم.اما توصیه های حاج قاسم در بیابان لم یزرع زیرکوه، سبب شد تا همرزم شهید در این منطقه به توصیه سردار مشغول کشاورزی شود. هنگام توصیه سردار حتی یک درخت پسته در دشت شاهرخت نبود، اما به دنبال توصیه دوستانه سردار، حالا دشت شاهرخت با کاشت ۳۵۰ هکتار باغ پسته آباد و آرزوی سردار محقق شده است. پردل، همرزم شهید حاج قاسم سلیمانی گفت: حاج قاسم سلیمانی آنچنان فرمانده مقتدر اما در عین حال مهربان و دلسوز مردم بود که جرقه اشتغال با یک ساعت سخنرانی در شاهرخت که بیابانی لم یزرع بود، زده شد.

حاج قاسم مانوس با قرآن

این همرزم در ادامه سخنانش به شخصیت معنوی حاج قاسم سلیمانی اشاره کرد و ادامه داد: فرمانده ما در معنویت، بی همتا بود. تا اوقات فراغتی را می یافت به حاشیه نمی پرداخت؛
قرآن جیبی اش را در می آورد و مشغول قرآن خواندن می شد.وی ادامه داد: شهید حاج قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده گردان در منطقه مرزی نهبندان مستقر شد. در بازدید از این منطقه متوجه یکی از خصوصیات شهید حاج قاسم سلیمانی شدم. حاج قاسم؛ دائما کارها را خودشان رصد و دوباره بازخوانی می کردند و خودشان به عنوان مرد میدان و در خط مقدم مبارزه با اشرار حضور داشتند.  همه جا خودش دوربین به دست و در صف اول بود. شیوه کار حاج قاسم میدان داری مستقیم بود و ما که سرباز بودیم از حاج قاسم یاد گرفتیم که انسان باید حرکت کند و برود جلو؛ تا دیگران هم رهرو باشند نه اینکه بنشینی و به دیگران بگویی برو….

حاج قاسم اهل به صف کردن سربازانش نبود

این همرزم شهید در ادامه خاطراتش گفت: حاج قاسم قرار بود با هلی کوپتر از مرز نهبندان بازرسی داشته باشد، برایشان مراسم نظامی تدارک دیده بودیم. هلی کوپتر رسید؛ نیرو های نظامی همه به خط بودند؛ رفتم تا ایشان را از پای هلی کوپتر همراهی کنم، گرد و غبار که خوابید، دنبال حاج قاسم گشتم؛ اما هرچقدر هم منتظر شدم، فرمانده را ندیدم.حاج قاسم از گرد و خاک هلی کوپتر استفاده و آن محیط را ترک کرده بود. ما ایشان را در آشپزخانه یافتیم؛ حاج قاسم با کُتی روی دست مشغول صحبت با مسئول آشپزخانه بودند؛ تعجب کردم که چرا سردار اینجاست؟! گفتم نیروهای نظامی در انتظارند تا برای شما احترام نظامی اجرا کنند؛ اما ایشان گفتند: «من عمدا به اینجا آمدم. دوست ندارم که بچه ها را یک ساعت معطل من کنید تا تشریفات قائل شوید؛ من میخواهم با سربازانم راحت باشم». وی در ادامه سخنانش گفت: حاج قاسم علاقه ای خاص به من داشتند و به جای احوال پرسی مقتدرانه، همواره با من کُشتی دوستانه و خیلی خودمانی داشتند؛ این مهربانی از سرِ خاکی بودن ایشان بود، ایشان در اوج اقتدار مغرور نبودند؛ حتی غذای حاج قاسم همیشه باید همان غذای سرباز می بود؛ روی زمین کنار سربازان روی خاک می نشست و می گفت: ما از خاکیم.

درود به روان پاکش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


سلام پیش از این هر وقت که به مطب دکتر می رفتم اول از همه تعداد بیماران در صف را می شمردم و با معادلات ریاضی خودم و ضرب آن در تعداد ساعت کار ، آهی می کشیدم که ما برای دو قِران پول چه جانی می کنیم و پزشکان در اتاق های خود نشسته و چه پولی به جیب می زنند.چند شب پیش اما به واسطه کسالت دخترم به بیمارستان و بعد از آن مطب پزشک اطفال رفتم چند نکته توجه ام را جلب کرد .اول اینکه در بیمارستان ولیعصر که مرکز بیماران کرونایی بود نظم خاصی برقرار بود و فضایی آرام و برخورد دلسوزانه پزشک و پرستاران اورژانس قابل تقدیر بود .برای من که تا حد زیادی از کرونا می ترسیدم و انتظار داشتم با پرستاران و پزشکان بی اعصاب و خسته از شرایط روبرو بشوم ، آرامش دکتر و همکارانش در برخورد با من و فرزندم جالب و ستودنی بود .برایم جالب بود بر خلاف گذشته که حتما باید بروکراسی اداری را برای دیدن پزشک می گذراندم پزشک محترم بدون هیچ سختگیری دخترم را معاینه کرد و پس از بررسی علایم ما را به بخش اطفال راهنمایی نمود .در بخش اطفال هم انصافا همه چیز مرتب و برخورد پزشک و پرستاران واقعا خوب و انسان دوستانه بود .آنجا هم بدون بروکراسی های طولانی اطلاعات لازم برای درمان فرزندم را گرفتم و برای تکمیل درمان به پزشکان متخصص معرفی شدم .مطب خانم دکتر اطفال هم که برایم واقعا جالب و قابل تقدیر بود اولا این که اجازه تجمع و قرار گرفتن بیماران در کنار هم را نمی دادند و منشی محترم مطب هر چند دقیقه صندلی ها و فضا را ضدعفونی می کرد و با تهویه مناسب امنیت را به مراجعان هدیه می داد .خود خانم دکتر هم چقدر با صبر و حوصله علیرغم اینکه علایم فرزندم مشکوک به کرونا بود او را معاینه کرد و بیش از من دغدغه مندانه وضعیت دخترم را پیگیری نمود. من که کاری از دستم بر نیامد جز تشکر و درود و صلوات به روح والدین این پزشک که عکس آنها را بر دیوار اتاق نصب کرده بود اما امیدوارم مسئولین هم قدر مجاهدت های این مدافعان سلامت در خط مقدم بیمارستان ها را بدانند . 

بیشتر

توزیع مرغ در خراسان جنوبی به عنوان قطب تولید دام و طیور در ماه‌های اخیر

بیشتر

هرم پور- چه خوب که از میان جنگ مرگ و زندگی در سال کرونایی قرن،

بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


فرم

فرم گزارش اشکال در سایت