کاری – شاتر زده میشود و همهچیز در کسری از ثانیه تمام میشود؛ اما برای «رها صلاحیمقدم» قصه درست از همانجا آغاز میشود. بیش از یک دهه است که دوربین همراه اوست؛ از هیاهوی خبر تا سکوت خیابان و از چهره آدمهای معمولی تا لحظههایی که شاید فقط یکبار اتفاق بیفتند. حالا بخشی از این سالهای «دیدن» در یک نمایشگاه کنار هم نشستهاند؛ بهانهای برای گفتوگو با عکاسی که میخواهد آنچه از چشمها میافتد، از حافظه زمان نیفتد.
یک دهه عکاسی با عشق از استان
مقابل عکسها که میایستی، نخست قاب را میبینی؛ نور، سوژه، آدمها و لحظهای که متوقف شده است. اما کافی است کمی بیشتر مکث کنی تا سؤالی شکل بگیرد: چند ثانیه قبل از ثبت این عکس چه اتفاقی افتاده و چند ثانیه بعد، زندگی آدمهای درون آن چگونه ادامه پیدا کرده است؟کسی پشت این قابها ایستاده که بیش از یک دهه از زندگیاش را با همین لحظهها مخصوصا در خراسان جنوبی گذرانده است؛ رها صلاحیمقدم، عکاس خبری، مستند و اجتماعی که فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۹۲ آغاز کرده است.تجربه او تنها به عکاسی محدود نمانده؛ تصویربرداری، تدوین، گویندگی، فیلم مستند، عکاسی خیابانی و چیدمان نیز بخشی از مسیر حرفهای و هنری او را ساختهاند و حضور در جشنوارهها و کسب رتبهها و تقدیرهای مختلف در عکاسی خبری و اجتماعی نیز در کارنامهاش دیده میشود.اما اینبار قرار نیست درباره تعداد رتبهها و تقدیرنامهها حرف بزنیم. سؤال مهمتر این است: رها وقتی دوربین را مقابل چشمش میگیرد، چه چیزی میبیند که ممکن است دیگران نبینند؟
قبل از فشردن شاتر باید دید
برای صلاحیمقدم، عکاسی در طول این سالها از ثبت یک تصویر زیبا فراتر رفته است. او عنوان می کند: دوربین برای من ابزاری برای مواجهه با جهان پیرامون، آدمها و قصههایی شده که ممکن است در شتاب زندگی روزمره نادیده بمانند.این نگاه، او را به عکاسی خبری، مستند و اجتماعی نزدیک کرده است؛ جایی که ارزش عکس تنها به نور و ترکیببندی وابسته نیست و گاهی یک چهره معمولی میتواند بیشتر از یک تصویر پرزرقوبرق حرف برای گفتن داشته باشد. به گقته وی عکاس اجتماعی باید پیش از فشردن شاتر، ببیند؛ نه فقط با چشم، بلکه با شناخت موقعیت و انسانی که مقابل دوربین قرار گرفته است.شاید تفاوت عکاس با رهگذری که از همان صحنه عبور میکند نیز همین باشد؛ هر دو نگاه میکنند، اما یکی تصمیم میگیرد لحظهای را برای آینده نگه دارد.
عکسهایی که عکاس را رها نمیکنند
صلاحی مقدم با اشاره به اینکه یک عکاس ممکن است در طول سالهای فعالیت هزاران بار شاتر را بفشارد، اما همه عکسها پس از ثبت تمام نمیشوند، ادامه می دهد: بعضی تصاویر میمانند.نه الزاماً به این دلیل که جایزه گرفتهاند یا از نظر تکنیکی بهترین عکس عکاس بودهاند؛ گاهی یک نگاه، یک اتفاق یا داستان انسانی پشت تصویر باعث میشود عکس سالها در ذهن خالقش زندگی کند.اینجاست که از رها میپرسم: «از میان تمام عکسهایی که گرفتهای، کدام تصویر هنوز خودت را رها نکرده است؟»پاسخ به چنین پرسشی میتواند ما را از ظاهر یک عکس عبور دهد و به دنیای پشت قاب ببرد؛ همان دنیایی که تماشاگر نمایشگاه معمولاً نمیبیند.
آدمهای معمولی، قهرمانان غیرمعمولی
وی با تاکید بر اینکه در عکاسی اجتماعی، شخصیت اصلی همیشه یک چهره مشهور یا اتفاق بزرگ نیست، خاطر نشان می کند: گاهی دستهای خسته یک کارگر، نگاه یک کودک، چینهای صورت یک سالمند، زندگی یک زن روستایی یا لحظهای کاملاً روزمره، تمام چیزی است که برای ساختن یک روایت قدرتمند لازم است.این آدمها در نگاه عکاس دیگر تنها «سوژه» نیستند؛ هرکدام صاحب زندگی و قصهای هستند که دوربین برای چند لحظه اجازه ورود به آن را پیدا کرده است.همین مسئله مسئولیت عکاس را نیز بیشتر میکند. ثبت واقعیت نباید به قیمت نادیده گرفتن شأن آدمی تمام شود که مقابل لنز قرار گرفته است.
هزار قصه بیرون از قاب
صحبت که به خراسان جنوبی میرسد، دامنه روایت گستردهتر میشود. صلاحی مقدم معتقد است: این استان برای عکاسی فقط کویر، آسمان پرستاره و بناهای تاریخی نیست. آن سوی تصاویر کارتپستالی، زندگی جریان دارد؛ در روستاها، بازارها، خانههای قدیمی، میان مشاغل سنتی و در چهره زنها و مردهایی که هرکدام بخشی از هویت این سرزمیناند.بسیاری از این آدمها شاید هیچوقت سوژه یک خبر مهم نشوند، اما زندگی آنها بخشی از تاریخ اجتماعی خراسان جنوبی است.از رها میپرسم: «اگر قرار باشد دوربینت را به سمت یکی از بخشهای کمتر دیدهشده خراسان جنوبی بگیری، چه چیزی را انتخاب میکنی؟»پرسشی که ماجرا را از یک نمایشگاه شخصی فراتر میبرد و به مسئله مهمتری میرساند: از زندگی امروز مردم خراسان جنوبی، چه میزان برای فردا باقی خواهد ماند؟
پشت یک عکس آرام، همیشه آرامش نیست
تماشاگر عکس نهایی را میبیند؛ قابی مرتب روی دیوار که شاید تنها چند ثانیه مقابلش توقف کند.اما پشت همان چند ثانیه ممکن است ساعتها انتظار، کیلومترها رفتوآمد، جستوجوی سوژه، تلاش برای جلب اعتماد یک انسان و بارها ناکامی پنهان شده باشد. صلاحی مقدم با بیان اینکه در عکاسی خبری، دشواری دیگری هم وجود دارد؛ لحظه منتظر عکاس نمیماند خاطر نشان می کند: حادثه اتفاق میافتد، احساس از چهره عبور میکند و صحنه تغییر میکند. گاهی عکاس تنها کسری از ثانیه برای تصمیمگیری فرصت دارد؛ اینکه کجا بایستد، چه چیزی را ببیند و چه زمانی شاتر را بفشارد.همین چند ثانیه ممکن است تصویری بسازد که سالها بعد همچنان دیده شود.در روایت حرفهای صلاحیمقدم، یک وجه دیگر نیز وجود دارد؛ تجربه حضور یک زن در عکاسی خبری و مستند اجتماعی.حضور در محیطهای خبری، نزدیکشدن به سوژههای اجتماعی و دنبال کردن پروژههای مستند، برای زنان عکاس میتواند هم با محدودیتهایی همراه باشد و هم در برخی موقعیتها امکان ارتباط متفاوت و نزدیکتری با سوژه فراهم کند.این بخش از زندگی حرفهای رها، قصهای است که پشت عکسهای نهایی دیده نمیشود؛ مسیری که برای رسیدن هر تصویر به دیوار نمایشگاه طی شده است.
دیوارهایی پر از سالهای «دیدن»
حالا بخشی از این مسیر روی دیوار قرار گرفته است.هر قاب مختصات یک روز را در خودش حفظ کرده؛ یک مکان، یک انسان، یک اتفاق و عکاسی که در لحظهای خاص تصمیم گرفته است آن تصویر نباید از دست برود.به همین دلیل، نمایشگاه را میتوان بیش از مجموعهای از عکسها دانست؛ نوعی مرور سالهایی که رها صلاحیمقدم جهان پیرامونش را دیده، انتخاب کرده و بخشی از آن را برای دیگران نگه داشته است.عکسها روی دیوار ساکتاند، اما هرکدام چیزی برای گفتن دارند.
دوربین به سمت «رها» برمیگردد
سالها او پشت دوربین ایستاده و آدمهای دیگری مقابل لنزش قرار گرفتهاند. اینبار میتوان جای عکاس و سوژه را عوض کرد.اگر تمام عکسهایی که رها در این سالها ثبت کردهاند میتوانستند درباره صاحب دوربین حرف بزنند، درباره او چه میگفتند؟شاید برای شناخت رها صلاحیمقدم نیازی نباشد دوربین را به سمت خودش بگیریم.کافی است به قابهایش نگاه کنیم و ببینیم در تمام این سالها، چه آدمها و چه لحظههایی را ارزشِ دیدهشدن دانسته است.
