کاری – ازدواج، زمانی نهچندان دور، یکی از سادهترین و طبیعیترین اتفاقات زندگی بود؛ شروعی که شاید با امکانات کم، اما با امید و آرامش همراه میشد. بسیاری از پدران و مادران امروز، زندگی مشترکشان را در خانهای کوچک، با چند قلم وسیله ساده و درآمدی محدود آغاز کردند و سالها با همان سادگی، زندگی ساختند. اما حالا برای نسل جوان خراسان جنوبی، ازدواج دیگر یک آغاز ساده نیست؛ مسیری است پر از هزینه، نگرانی، اضطراب و حسابوکتابهای بیپایان.در روزگاری که قیمتها هر روز بالا میرود، حقوقها عقبتر از تورم حرکت میکنند و امنیت شغلی به رؤیایی دور تبدیل شده، بسیاری از جوانان حتی جرئت فکر کردن به ازدواج را ندارند. آنها هنوز عاشق میشوند، هنوز رؤیای خانه و خانواده در ذهنشان زنده است، اما پیش از هر تصمیمی مجبورند ماشین حساب به دست بگیرند و هزینههای زندگی را کنار هم بگذارند؛ هزینهای که آنقدر سنگین شدهاند که بسیاری را پیش از شروع، از ادامه مسیر منصرف میکنند.امروز در خراسان جنوبی، ازدواج برای بخشی از جوانان دیگر یک سنت اجتماعی یا انتخاب عاطفی نیست؛ پروژهای اقتصادی است که برای آغازش باید از سد اجارهخانه، طلا، جهیزیه، مراسم عروسی، اقساط وام و آیندهای نامطمئن عبور کرد.
خانه؛ رؤیایی که از دسترس دور شده است
شاید مهمترین و بزرگترین مانع ازدواج جوانان خراسان جنوبی، مسئله مسکن باشد؛ بحرانی که دیگر فقط مختص کلانشهرها نیست و حالا شهرهایی مانند بیرجند، طبس، فردوس، قاین و حتی برخی شهرهای کوچک استان را هم درگیر کرده است.قیمت خرید خانه آنقدر افزایش یافته که بسیاری از جوانان حتی به مالک شدن فکر هم نمیکنند. در چنین شرایطی، اجارهنشینی تنها راه ممکن است؛ راهی که آن هم آسان نیست. امروز برای اجاره یک واحد کوچک و معمولی در برخی مناطق بیرجند، باید بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ میلیون تومان پول پیش پرداخت کرد؛ آن هم در کنار اجارههای ماهانهای که برای یک زوج جوان با درآمد معمولی، سنگین و گاهی غیرممکن است.
علی، جوان ۲۹ سالهای از قاین که به عنوان سربازمعلم کار میکند، میگوید:وقتی صاحبخانه برای یک خانه معمولی چند صد میلیون رهن میخواهد، آدم احساس میکند ازدواج فقط برای آدمهای پولدار است. من چند سال درس خواندم، کار میکنم، اما هنوز حتی نمیتوانم پول پیش خانه جور کنم. خانواده دختر هم حق دارند نگران باشند؛ همه از آینده میترسند.رضا، فروشنده ۲۸ ساله بیرجندی، با خندهای تلخ ادامه میدهد:قدیمها میگفتند عشق همهچیز را حل میکند؛ الان اول باید حساب بانکیات را نشان بدهی. وقتی حقوق یک ماهت به اندازه اجاره چند روز خانه هم نیست، دیگر چطور میشود زندگی ساخت؟بسیاری از جوانان میگویند حتی اگر دو نفر شاغل باشند، باز هم تأمین هزینه مسکن آسان نیست. برخی زوجها ناچارند سالها با خانوادههایشان زندگی کنند یا ازدواج را تا زمانی نامعلوم به تعویق بیندازند.
جهیزیه؛ سنگینی باری که خانوادهها را خم کرده است
اگر مسکن نخستین سد ازدواج است، جهیزیه دومین بحران بزرگ خانوادههاست؛ بحرانی که بهویژه خانواده دختران را زیر فشار شدیدی قرار داده است.افزایش بیسابقه قیمت لوازم خانگی باعث شده تهیه ابتداییترین وسایل زندگی نیز به کاری دشوار تبدیل شود. قیمت یخچال، ماشین لباسشویی، اجاق گاز، سرویس خواب، فرش و حتی ظروف ساده آشپزخانه، در سالهای اخیر چند برابر شده و خانوادهها را سردرگم کرده است.
فاطمه، دختر ۲۵ ساله بیرجندی، میگوید: الان فقط قیمت یک یخچال خوب، اندازه چند ماه حقوق یک کارمند است. خانوادهها واقعاً تحت فشارند. خیلی از دخترها به خاطر همین هزینهها خواستگاریها را عقب میاندازند یا از ترس حرف مردم، استرس دائمی دارند.مادر یکی از دختران دمبخت در فردوس نیز با نگرانی میگوید:قبلاً خانوادهها با کمترین امکانات زندگی را شروع میکردند.
الان اگر بخواهی فقط وسایل ضروری بخری، باید چند صد میلیون تومان هزینه کنی. بعضی خانوادهها مجبورند وام بگیرند یا طلاهایشان را بفروشند تا جهیزیه تهیه کنند.
برخی فروشندگان لوازم خانگی در بیرجند نیز میگویند بسیاری از خانوادهها به خرید اقساطی یا حذف برخی وسایل روی آوردهاند. زوجهای جوان حالا به جای انتخاب، بیشتر دنبال «حداقلها» هستند؛ حداقلهایی که همان هم بهسختی فراهم میشود.
مراسم عروسی؛ شادیای که به بدهکاری ختم میشود
در کنار هزینههای خانه و جهیزیه، مراسم عروسی نیز به یکی از پرخرجترین بخشهای ازدواج تبدیل شده است. تالار، لباس عروس، آرایشگاه، فیلمبرداری، طلا، شیرینی، میوه و هزینههای جانبی، رقمهایی را ایجاد میکند که بسیاری از خانوادهها توان پرداخت آن را ندارند.حسین، کارگر فصلی اهل نهبندان، میگوید:همه میگویند ساده بگیرید، اما واقعیت جامعه چیز دیگری است. وقتی مراسم کوچک میگیری، حرف مردم شروع میشود.
از طرفی حتی یک مراسم ساده هم حالا صدها میلیون خرج دارد.برخی جوانان معتقدند چشموهمچشمی و فشارهای اجتماعی، هزینه ازدواج را چند برابر کرده است. خانوادهها نگران قضاوت اطرافیان هستند و همین مسئله آنها را به سمت خرجهای سنگین میبرد؛ خرجهایی که گاهی سالها بعد از ازدواج، همچنان بدهی و فشار روانیاش باقی میماند.
سارا، زن جوانی از فردوس که سه سال از ازدواجش میگذرد، میگوید:ما برای عروسی و شروع زندگی وام گرفتیم. فکر میکردیم بعداً همهچیز درست میشود، اما هنوز قسط میدهیم. خیلی وقتها دعواهای زندگی از همین فشار مالی شروع میشود.
پسران؛ گرفتار میان بیکاری و مسئولیت
در خراسان جنوبی، بسیاری از پسران جوان معتقدند بزرگترین دغدغهشان نداشتن شغل پایدار است. برخی مشاغل فصلیاند، برخی درآمد اندکی دارند و بسیاری از جوانان نیز هنوز بیکارند یا با قراردادهای موقت کار میکنند.حسین، کارگر فصلی، میگوید:یک ماه کار هست، چند ماه نیست. وقتی خودت آیندهات معلوم نیست، چطور مسئولیت یک خانواده را قبول کنی؟رضا نیز معتقد است فشار اقتصادی باعث شده بسیاری از جوانان اعتمادبهنفس لازم برای خواستگاری را از دست بدهند:وقتی میروی خواستگاری، اولین سؤال درباره شغل و درآمد است. اگر جواب قانعکننده نداشته باشی، همهچیز تمام میشود.بسیاری از پسران جوان میگویند دیگر فقط داشتن شغل مهم نیست؛ شغل باید امنیت، درآمد کافی و آینده روشن داشته باشد؛ چیزی که امروز کمتر پیدا میشود.
دختران؛ ترس از آینده نامعلوم
در سوی دیگر، دختران نیز نگاه متفاوتی به ازدواج پیدا کردهاند. اگر در گذشته اصل ازدواج اولویت بود، حالا کیفیت زندگی مشترک اهمیت بیشتری پیدا کرده است.مریم، کارمند ۲۷ ساله اهل طبس، میگوید:من از ازدواج فرار نمیکنم؛ از آینده نامطمئن میترسم. اینکه دو نفر زیر فشار اقتصادی مدام استرس داشته باشند، آرامش زندگی را از بین میبرد. دخترهای امروز فقط دنبال شوهر نیستند؛ دنبال امنیت و آرامش هم هستند.
بسیاری از دختران معتقدند شرایط اقتصادی، ترس از طلاق و فشارهای معیشتی باعث شده نگاهشان به ازدواج واقعبینانهتر شود.
وام ازدواج؛ مُسکنی که دیگر جواب نمیدهد
اگرچه وام ازدواج طی سالهای اخیر افزایش یافته، اما بسیاری از جوانان میگویند این وام در برابر هزینههای واقعی زندگی، تأثیر چندانی ندارد.بخش عمده وام صرف رهن خانه یا بدهیهای اولیه میشود و زوجها از همان ابتدای زندگی زیر بار اقساط سنگین میروند.علی میگوید:وام ازدواج الان بیشتر شبیه مُسکن است. تا پول به دستت میرسد، خرج خانه و بدهی میشود و بعد تازه باید چند سال قسط بدهی.ازدواج در خراسان جنوبی حالا دیگر فقط یک انتخاب نیست؛ آزمونی دشوار برای بقا در شرایط اقتصادی سخت است. آزمونی که بسیاری از جوانان، حتی جرئت ورود به آن را ندارند.و شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه نسلی که بیش از هر زمان دیگری به آرامش و امید نیاز دارد، حالا پشت دیوار بلند گرانی ایستاده و فقط یک جمله را تکرار میکند:«میخواهیم… اما نمیتوانیم.»


