حاجی – بارها شنیدهایم که بیرجند مرکز استان است و باید الگوی توسعه باشد. اما واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید. اگر از آمار رسمی بیرجند عبور کنید و به روستاهای اقماری سر بزنید، با شهری گسترده مواجه میشوید که مرزهایش در عمل بسیار فراتر از محدوده قانونی است. روستاهایی که ساکنانشان برای درمان به بیمارستانهای بیرجند میروند، فرزندانشان در مدارس و دانشگاههای شهر تحصیل میکنند و برای تأمین مایحتاج روزمره، ناگزیر به مرکز استان سفر میکنند. اما مسئله اینجاست: این جمعیت خدمتگیرنده، نه در آمار رسمی شهر به حساب میآیند و نه روستاهایشان به اندازه کافی برای دریافت اعتبارات مستقل، جمعیت لازم را دارند. نتیجه چه میشود؟ بیرجند با جمعیتی بسیار بیشتر از رقم موجود در سرشماری، سرانههای خود را بر اساس همان آمار پایین دریافت میکند و روستاهای اقماری نیز به دلیل پراکندگی و جمعیت کم، نمیتوانند بودجه و امکانات متناسب با نیاز واقعی خود جذب کنند. یک جمعیت کامل، در میانه راه گم میشود و این معمای توسعه، بارها در محافل رسمی استان مطرح شده، اما هنوز راه حلی برای آن پیدا نشده است.موضوع الحاق روستاهای اطراف به بیرجند یا ایجاد یک شهر جدید، سالهاست که در محافل کارشناسی و مدیریتی استان مطرح است. در تازهترین اقدام، طرح جامع شهر بیرجند در شورای عالی شهرسازی و معماری به تصویب رسید، اما در کمال تعجب، روستاهای حاجیآباد و امیرآباد از حریم شهر خارج شدند. این تصمیم، نه تنها گامی به جلو نبود، بلکه عملاً عقبگردی در مسیر حل این معضل محسوب میشود. با این حال، بررسیها نشان میدهد که با پیگیریهای استانداری و همراهی معاونت شهرسازی وزارت راه و شهرسازی، حداقل در سطح طرح جامع، تلاشهایی برای ساماندهی این وضعیت انجام شده است. اما آیا یک طرح جامع مصوب، میتواند مشکل سرانهها و تخصیص اعتبارات را حل کند؟ تجربه میگوید خیر، تا زمانی که جمعیت واقعی در محاسبات ملی دیده نشود، این چالش باقی خواهد ماند. سابقه این موضوع نشان میدهد که همواره صحبت از الحاق یا ایجاد شهر جدید بوده، اما هیچگاه به مرحله اجرا نرسیده و هر بار به بهانهای، این تصمیم به تعویق افتاده است.چندی پیش، نماینده مردم بیرجند، درمیان و خوسف در مجلس شورای اسلامی، نقدی صریح و جدی به این وضعیت وارد کرد. او در نشستی با اشاره به این معضل گفت: هر جا برای جذب اعتبار و امکانات میرویم، جمعیت واقعی بیرجند دیده نمیشود. این یک هشدار جدی است. وقتی نماینده یک حوزه انتخابیه، که وظیفه پیگیری مطالبات مردم را دارد، از نادیده گرفته شدن جمعیت واقعی گلایه میکند، یعنی این مشکل از سطح یک بحث کارشناسی فراتر رفته و به یک بحران مدیریتی تبدیل شده است. بخشی از این نارضایتی به حوزه بهداشت و درمان بازمیگردد. سرانه بیمارستانی بیرجند، با احتساب جمعیت شناور و روستاهای اقماری، به شدت پایینتر از استانداردهای ملی است. درحالی که استانهای دیگر برای افزایش تخت بیمارستانی خود برنامهریزی میکنند، بیرجند حتی برای حفظ وضع موجود نیز با مشکل مواجه است در حالی که استانهای دیگر برای افزایش تختهای بیمارستانی خود برنامهریزی میکنند، بیرجند حتی برای حفظ وضع موجود نیز با مشکل مواجه است، چرا که آمار جمعیت واقعی، اجازه جذب اعتبارات لازم را نمیدهد. برای نمونه، با اینکه استان گیلان با جمعیتی چند برابر، برنامه احداث ۱۲۰۰ تخت بیمارستانی جدید را دنبال میکند، بیرجند حتی برای جبران کمبودهای موجود نیز با مانع آماری مواجه است و نماینده مجلس نیز در مواضع مختلف خود بر این نکته تأکید داشته که زیرساختهای استان با شرایط مطلوب فاصله دارد و این فاصله، ریشه در محاسبات آماری و تخصیص ناعادلانه اعتبارات دارد.مشکل اصلی جایی است که روستاهای اقماری، به دلیل پراکندگی جمعیت، از سوی وزارت کشور در تقسیمات و تخصیص بودجه، به اندازه کافی جدی گرفته نمیشوند. آنها در سطح روستا، جمعیت کافی برای دریافت اعتبارات مستقل ندارند و از سوی دیگر، چون به شهر ملحق نشدهاند، از مزایای شهرنشینی نیز بیبهرهاند. نتیجه این دوگانگی هویتی، محرومیت مضاعف است. ساکنان این روستاها، در عمل، هم از خدمات شهری متناسب با نیاز خود محرومند و هم از بودجههای روستایی که به شهرهای بزرگتر تعلق میگیرد. به عنوان مثال، روستاهایی همچون حاجیآباد و امیرآباد، با وجود قرار گرفتن در عمل در بافت گسترده شهری بیرجند، از حریم این شهر خارج شدهاند و این تصمیم، نه تنها مشکل آنها را حل نمیکند، بلکه بر پیچیدگیهای موجود میافزاید. این روستاها با چالشهای متعددی از جمله کمبود امکانات آموزشی، درمانی و خدماتی مواجه هستند و ساکنانشان ناچارند برای رفع نیازهای اولیه خود به شهر مراجعه کنند، اما در محاسبات آماری، هیچیک از این ترددها و نیازها ثبت نمیشود.برای برونرفت از این وضعیت، سه گزینه روی میز است. گزینه اول، الحاق روستاهای اقماری به شهر بیرجند است. این راه، که سادهترین به نظر میرسد، با اصلاح تقسیمات سیاسی، جمعیت واقعی را وارد آمار رسمی میکند و امکان جذب اعتبارات مناسبتر را فراهم میآورد. با این حال، الحاق، چالشهای مدیریتی خاص خود را دارد و نیازمند زیرساختهای شهری جدید است. گزینه دوم، ایجاد یک شهر جدید در حاشیه بیرجند است. این راه، که در برخی کلانشهرها تجربه شده، میتواند ضمن پاسخگویی به نیاز جمعیتی، زمینهساز توسعه متوازن شود. اما هزینههای زیرساختی و زمانبر بودن این راه، از موانع اصلی آن است. گزینه سوم، ادامه وضع موجود است؛ راهی که سالها پیموده شده و نتیجه آن چیزی جز عقبماندگی و نارضایتی نبوده است. آنچه در این میان کمتر به آن توجه میشود، هزینههای پنهان این ناهماهنگی است. هنگامی که جمعیتی برای دریافت خدمات درمانی به مرکز استان مراجعه میکند اما در آمار رسمی دیده نمیشود، نتیجه، ازدحام در بیمارستانها، افزایش زمان انتظار و کاهش کیفیت خدمات است. وقتی مدرسهای در روستا، به دلیل جمعیت پایین، از دریافت اعتبارات لازم برای تجهیز بازمیماند، نتیجه، نابرابری آموزشی و مهاجرت بیشتر به شهر است. این چرخه معیوب، سالهاست که ادامه دارد و هر روز بر تعداد جمعیت شناور و خدمتگیرنده افزوده میشود، در حالی که زیرساختها همان باقی مانده است.علاوه بر حوزه درمان، موضوع آموزش و پرورش نیز به شدت از این وضعیت آسیب میبیند. مدارس روستاهای اقماری با کمبود فضای آموزشی، نیروی انسانی و تجهیزات مواجه هستند و دانشآموزان این مناطق برای دسترسی به آموزش باکیفیت، ناچار به تحمل مسافتهای طولانی و هزینههای سنگین هستند. در سوی دیگر، مدارس شهر بیرجند نیز با جمعیت بیش از ظرفیت خود مواجه شدهاند و کیفیت آموزش تحت تأثیر این تراکم جمعیتی قرار گرفته است. این معضل، علاوه بر کاهش کیفیت آموزشی، به افزایش نرخ ترک تحصیل و مهاجرت خانوادهها به مراکز استانهای همجوار دامن زده است. همچنین در حوزه توزیع اعتبارات فرهنگی و اجتماعی، این جمعیت دوگانههویت، به حاشیه رانده میشوند و از بسیاری از برنامههای حمایتی و زیرساختی که برای جمعیت شهری یا روستایی در نظر گرفته میشود، بیبهره میمانند.سوال کلیدی اینجاست: تا کی قرار است یک مرکز استان با جمعیت واقعی بسیار بیشتر از آمار رسمی، در محاسبات سرانهها، استانی کوچک و کمجمعیت فرض شود و روستاهای اقماری آن، در هویتی دوگانه، نه از امکانات شهری بهرهمند شوند و نه از بودجههای روستایی؟ این معمای توسعه، نه با یک مصوبه شورای عالی شهرسازی و نه با یک بخشنامه اداری، بلکه با یک تصمیم راهبردی و همهجانبه حل خواهد شد. تصمیمی که باید بر اساس واقعیتهای میدانی، نه آمارهای کاغذی، گرفته شود. در حالی که نماینده مردم بیرجند، درمیان و خوسف در مجلس بارها بر ضرورت نگاه ویژه به زیرساختهای استان تأکید کرده و طرح جامع شهر بیرجند نیز به تازگی مصوب شده، اما خروج روستاهای حاجیآباد و امیرآباد از حریم شهر، نشاندهنده آن است که همچنان نگاه سنتی به تقسیمات شهری، بر واقعیتهای زیستی و خدماتی این منطقه سایه افکنده است. این موضوع زمانی بحرانیتر میشود که بدانیم بسیاری از این روستاها، عملاً به بافت شهری چسبیدهاند و تفاوت آنها با محلات شهر، تنها در یک تابلو و یک محدوده قانونی است، اما همین مرزهای کاغذی، کافی است تا ساکنان آنها را از بسیاری از حقوق شهروندی محروم کند.پیش از آنکه این چالش، به بحرانی جبرانناپذیر در توسعه استان تبدیل شود، ضروری است نمایندگان، مدیران ارشد استانی و وزارت کشور، با نگاه به جمعیت واقعی و نیازهای خدماتی منطقه، هرچه سریعتر تکلیف این موضوع را روشن کنند. باید از تداوم این وضعیت که به نوعی «اعدام تدریجی» توسعه استان محسوب میشود، جلوگیری کرد و با اتخاذ تصمیمی جسورانه و مبتنی بر واقعیت، زمینه را برای تخصیص عادلانه اعتبارات و امکانات فراهم آورد. تجربه استانهای دیگر که با الحاق روستاهای اقماری یا ایجاد شهرهای جدید، توانستهاند از این تله جمعیتی خارج شوند، میتواند الگویی مناسب برای خراسان جنوبی باشد. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم، عزمی جدی برای پایان دادن به این سرگردانی هویتی است؛ سرگردانی که هزینه آن را مردم عادی با کاهش کیفیت زندگی و محرومیت از خدمات اولیه میپردازند و مسئولان مربوطه با آمارهای غیرواقعی، همچنان به برنامهریزی برای جمعیتی کمتر از نیمی از جمعیت واقعی ادامه میدهند.

رمضانی – در مراسم رونمایی از ماشینآلات عمرانی و خدماتی دهیاریهای خراسان جنوبی، مدیرکل دفتر
