زمانی -در چند وقت اخیر، موضوع افزایش حقوق کارگران و بازنشستگان به نقل محافل رسانهای و سیاسی تبدیل شده است. هر روز خبری تازه از توافق اولیه، پیشنهاد جدید یا اصلاح ساختاری منتشر میشود و رسانهها با آب و تاب آن را بازنشر میکنند. اما پشت این هیاهوی خبری، واقعیتی تلخ وجود دارد که کمتر به آن پرداخته میشود: بخش قابل توجهی از این اظهارنظرها، نه تنها گرهی از مشکلات معیشتی مردم باز نمیکند، بلکه به نوعی بازی با روان قشر کارگر و بازنشسته و التهابآفرینی در جامعه است. کارگری که هر روز با افزایش قیمت اقلام ضروری، اجاره مسکن و هزینه درمان دستوپنجه نرم میکند، وقتی خبر «توافق اولیه بر افزایش مزد» را میشنود اما در فیش حقوقی خود هیچ تغییری نمیبیند، نه تنها امیدوار نمیشود، بلکه حس بیاعتمادی و سرخوردگی در او ریشه میدواند. بازنشستهای که سالها برای این نظام کار کرده، امروز به جای دریافت معوقات خود، با پیشنهادهای جدید درباره اصلاح ساختار کسور بازنشستگی مواجه میشود؛ پیشنهادی که مشخص نیست اثر عملی آن بر زندگی امروز او چیست.پرسش اصلی اینجاست که آیا کارگاههای بخش خصوصی که هماکنون در بحران جدی اقتصادی به سر میبرند، اصلاً توان افزایش حقوق را دارند؟ بسیاری از بنگاههای کوچک و متوسط در استانهایی مانند خراسان جنوبی، با مشکل نقدینگی، رکود بازار و هزینههای سرسامآور تولید دستوپنجه نرم میکنند. افزایش اجباری حقوق بدون در نظر گرفتن توان واقعی این کارگاهها، نه تنها به نفع کارگر نیست، بلکه میتواند به تعطیلی واحدهای تولیدی، تعدیل نیرو و بیکاری بیشتر منجر شود. از سوی دیگر، دولت نیز خود با انبوهی از مطالبات پرداختنشده و کسری بودجه مواجه است. وقتی دولت نمیتواند مطالبات فعلی کارکنان و بازنشستگان را با نرخ کنونی مزد بهروز کند و واریز نماید، چگونه میتواند وعده افزایش حقوق بدهد؟ نرخهای بیمه تأمین اجتماعی که مستقیماً متأثر از حداقل حقوق قانون کار است، خود به عاملی برای فشار مضاعف بر کارگاهها تبدیل شده است. در چنین شرایطی، هر تصمیم شتابزده درباره افزایش حقوق بدون در نظر گرفتن توان کارفرما و دولت، نه تنها به پایداری اشتغال کمک نمیکند، بلکه به التهاب بیشتر دامن میزند.واکنش بازنشستگان به پیشنهاد جدید
دولت برای اصلاح حقوق و کسور بازنشستگی، گویای همین واقعیت است. در میان نظرات مخاطبان، جمله «شعار ندهید، وظیفه دولت و کل مسئولین رسیدگی به مشکلات جمله «شعار ندهید، وظیفه دولت و کل مسئولان رسیدگی به مشکلات مردم باشد» به روشنی نشان میدهد که مردم از وعدههای تکراری خسته شدهاند. یکی از بازنشستگان با اشاره به قانون مدیریت خدمات کشوری گفته است: «سال ۸۷ قرار بود قانون مدیریت خدمات کشوری اوضاع را درست کند، سال ۹۴ قرار شد قیمت تمامشده خدمات دولتی محاسبه شود، حالا بعد از این همه سال، کارمندی یک خجالت و بازنشستگی یک عذاب است.» این جملات، عصاره سالها وعده نافرجام است. بازنشستهای که عمر و جوانی خود را برای خدمت گذاشته، امروز نه تنها باید با کاهش قدرت خرید و افزایش مخارج دستوپنجه نرم کند، بلکه باید شاهد تکرار وعدههایی باشد که هیچکدام رنگ عمل به خود نگرفتهاند. مطالبه «شما هنوز معوقات را واریز نکردید» مهمترین پیام این واکنشهاست؛ مردمی که پیش از هر اصلاح ساختاری، انتظار دارند حقوق عقبمانده و معوقاتشان پرداخت شود.نکته مهم دیگر این است که بسیاری از این اظهارنظرها درباره اصلاح نظام حقوق و بازنشستگی، بیشتر بر آینده متمرکز است تا وضعیت فعلی. رفیعزاده، رئیس سازمان اداری و استخدامی، گفته است هدف این است که اختلاف میان دریافتی دوران اشتغال و حقوق بازنشستگی از ابتدا اصلاح شود تا دولتهای بعدی مجبور نباشند این فاصله را از طریق همسانسازی جبران کنند. اما پرسش بازنشستگان این است: «تغییرات حقوق بازنشستگان چه تأثیری بر بازنشستگان فعلی دارد؟ آیا ۹۰ درصد افزایش مشمول کسور کارکنان شاغل با فرمت جدید، به بازنشستگان فعلی تعلق خواهد گرفت یا نه؟» این ابهام، نشان میدهد که سیاستگذاریهای اعلامی، آنقدر کلی و مبهم است که نمیتواند پاسخگوی نیاز فوری مردم باشد. وقتی بازنشستهای میپرسد «چرا ما نباید طعم یک زندگی خوب و شرافتمندانه را بچشیم؟» این پرسش، فریاد جامعای است که سالها نادیده گرفته شده است.خراسان جنوبی در این شرایط سخت، به خوبی توانسته با تعامل دولت و بخش خصوصی به پایداری شغلها کمک کند. اما این تکانههای سیاستگذاری ملی و بعضاً نوع مواجهه سیستمها، گاهی مسیر را به سمت التهاب پیش میبرد. تجربه نشان داده که اعلام ناگهانی افزایش حقوق بدون تأمین منابع مالی، نه تنها به نفع کارگر و بازنشسته نیست، بلکه به افزایش انتظارات غیرواقعی، نارضایتی عمومی و فشار مضاعف بر بنگاههای تولیدی منجر میشود. سیاستگذاری در حوزه دستمزد و بازنشستگی باید بر پایه واقعیتهای اقتصادی، توان کارفرما و منابع پایدار دولت بنا شود، نه بر اساس اظهارنظرهای خبری و وعدههای تبلیغاتی. مردم ما فهیم و واقعبین هستند؛ آنها به خوبی میدانند که مشکلات اقتصادی یکشبه حل نمیشود، اما آنچه آزاردهنده است، فاصله میان گفتار و کردار مسئولان ملی است.


