مهدی آبادی – در پهنه وسیع و کویری خراسان جنوبی، جایی که مرزها با غیرت مردمان چادرنشین تعریف میشود، جامعهای پویا و اصیل سکونت دارد که دهههاست چرخهای تولید گوشت قرمز، محصولات لبنی و صنایعدستی این دیار را با کمترین ادعا و بیشترین همت میچرخاند. حدود ۲۲ هزار خانوار عشایری که در دوردستترین، خشکترین و صعبالعبورترین مناطق استان پراکندهاند، نهتنها حافظان امنیت و تمامیت ارضی در نقاط صفر مرزی هستند، بلکه با تکیه بر زیستبوم خود، بخشی از بار تأمین امنیت غذایی کشور را بر دوش میکشند. با اینهمه، امروز این جامعه شریف در مواجهه با تلاقی نابرابر خشکسالیهای پیاپی و سیاستهای اقتصادی غیرمنعطف، در سختترین شرایط معیشتی خود قرار گرفته و فریاد خاموش آنان در هیاهوی شهرها شنیده نمیشود. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری پیکره نحیف اقتصاد عشایری را میآزارد، فشاری است که از ناحیه «آب» و «نهادههای دامی» بر این قشر وارد میشود. در یکی دو سال اخیر، با اجرای سیاست آزادسازی قیمت نهادههای دامی، قیمت جو و سایر اقلام ضروری تغذیه دام، جهشی چهار تا پنج برابری را تجربه کرد. این شوک قیمتی، معادلات ساده و سنتی عشایر را که تمام داراییشان در گلههایشان خلاصه میشود، به کلی درهم ریخت. سرمایه در گردش تشکلها و تعاونیهای عشایری که پیش از این میتوانست حجم قابل قبولی از خوراک دام را برای فصول سخت تأمین کند، اکنون در برابر این افزایش بیسابقه قیمتها، ناکارآمد است. این بندگان خدا که تمام اندوختهشان دامشان است، اکنون میان دو راهی ماندن و سوختن، یا فروش دامهای مولد و حراج سرمایه ژنتیکی خود گرفتار شدهاند. وقتی دامدار توان خرید جو و کنسانتره را ندارد، گله نه تنها تولید نمیکند، بلکه روزبهروز تحلیل میرود و این یعنی نابودی تدریجی بنیانهای معیشتی ایل. در کنار این بحران ناشی از گرانی نهاده، هیولای خشکسالی نیز رمق این مردمان را بریده است. دسترسی به آب پایدار برای عشایری که در دل کویر و ارتفاعات دورافتاده سکونت دارند، نه یک خدمت رفاهی، که یک نیاز حیاتی و فوری برای بقاست. آبرسانی سیار به دلیل فرسودگی ناوگان و محدودیتهای اعتباری، پاسخگوی نیازهای واقعی گلهها نیست و کمبود شدید آب در ایلراهها و کانونهای عشایری، بسیاری از خانوارها را به مرز استیصال کشانده است. دشواری زندگی در شرایطی که حتی تأمین یک دبه آب برای شرب دام به دغدغه روزمره تبدیل شده، توصیفناپذیر است و فشار مضاعفِ این خشکیِ اقلیمی در کنار گرانیِ علوفه، کمر سرپرستان خانوار را خم کرده است. نکته قابل تأمل و البته تأسفبار اینجاست که حتی در تخصیص سادهترین نیازهای معیشتی نیز، شرایط خاص زندگی عشایری مورد غفلت قرار میگیرد. سهمیه مصوب فعلی آرد برای هر نفر از جامعه عشایری، تنها ۱۲.۲ کیلوگرم در ماه است. این در حالی است که نان، بخش عمده و گاهی تنها قوت لایموت این مردمان را در شرایط سخت کوچ و شبانی تشکیل میدهد. برای انسانی که در بیابان و شرایط سخت اقلیمی فعالیت بدنی سنگین دارد، این سهمیه ناعادلانه است. نمیتوان الگوی مصرف یک شهرنشین را که به صدها نوع ماده غذایی دسترسی دارد، به زندگی پرتحرک و پروتئینگریز عشایر تعمیم داد و انتظار داشت که سفره آنان خالی نماند. عشایر خراسان جنوبی بیش از هر زمان دیگری نیازمند حمایتهای ویژهای هستند که فراتر از کلیگوییهای اداری باشد. این قشر مظلوم که بی هیچ چشمداشتی، پرچم تولید را در دوردستترین نقاط استان بالا نگه داشتهاند، اکنون چشمانتظار تدبیری عاجلاند. افزایش فوری سرمایه در گردش تشکلهای عشایری برای تأمین نهادههای دامی با قیمت و شرایط مناسب، نوسازی ناوگان آبرسانی سیار برای نجات گلهها از تشنگی، و اصلاح منطقی سهمیه آرد سرانه، کمترین اقداماتی است که باید برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادِ عشایری صورت گیرد. اگر به دادعشایر نرسیم، مهاجرت اجباری از مرزها به حاشیه شهرها، تنها پیآمد تلخ کوتاهی در این مسیر خواهد بود؛ اتفاقی که نه تنها سرمایههای تولیدی، بلکه امنیت مناطق استراتژیک استان را نیز با مخاطراتی جدی روبهرو خواهد کرد. مسئولان باید پیش از آنکه سکوت بیابانهای خراسان جنوبی با صدای کوچ ناگزیر و غمانگیز عشایر شکسته شود، برخواسته و رنج این مردمان غیور را به جان لمس کنند.
(لطفاً نظرات و پیشنهادات خود درباره این سرمقاله را از طریق 09155665782 ارسال بفرمایید)

