مهدی آبادی – عصر یک روز تعطیل یا حوالی غروب روزهای پایانی هفته در بیرجند، همیشه یک تصویر تکراری را پیش چشم مینشاند: سیل خودروهایی که بهسمت تفرجگاه بند دره سرازیر میشوند، خانوادههایی که در جستوجوی گوشهای آرام برای نشستن در پارک توحید یا بوستان کاجستان پرسه میزنند و جمعیت قابل توجهی از دختران و بانوانی که تنها مقصد پیشروی خود را پیادهروی رفتوبرگشتی و کسالتبار در راسته خیابان مدرس یا گشتزدنهای تکراری حول خیابان معلم یافتهاند. اما اگر این چند نقطه محدود و انگشتشمار را از نقشه اوقات فراغت بیرجند حذف کنیم، چه چیزی برای زیست جمعی، سرگرمی سالم و حضور پویا و ایمن خانوادهها، بهویژه بانوان باقی میماند؟ واقعیت این است که پاسخ به این پرسش، پرده از یک فقر عمیق کالبدی و برنامهریزی شهری برمیدارد: بیرجند، شهری با پیشینه غنی فرهنگی و دانشگاهی، از فقدان پاتوقهای شهری امن، فراگیر و زنده رنج میبرد. حق به شهر و بهرهمندی از فضاهای عمومی سرزنده، یکی از حق به شهر و بهرهمندی از فضاهای عمومی سرزنده، یکی از اساسیترین شاخصهای کیفیت زندگی در جوامع مدرن است. در شهری مانند بیرجند که بافت آرام، فرهنگ اصیل و روحیه همگرایی اجتماعی از ویژگیهای بارز آن به شمار میرود، کیفیت زیست شهری در ساعات بعدازظهر و تعطیلات بهشدت تحتالشعاع کمبود گزینههای تفریحی قرار میگیرد. وقتی خانوادهها برای گذران یک عصر ساده گزینهای جز نشستن روی چمنهای شلوغ چند بوستان سنتی یا ترافیک کلافهکننده مسیرهای ییلاقی ندارند، بهمرور پدیدهای به نام خستگی اجتماعی و روزمرگی کسالتبار رخ مینماید. در چنین فضایی، خیابان مدرس و معلم، بهجای اینکه فضایی برای مبادلات فرهنگی یا خرید هدفمند باشند، ناخواسته به آخرین پناهگاه برای فرار از حبسشدگی در چهاردیواری خانه تبدیل میشوند؛ بازار گردیهای فرسایشی که نه طراوت روحی میآفرینند و نه تعامل اجتماعی سالمی را به همراه دارند. در این میان، سهم بانوان و دختران جوان از سرانههای فراغتی شهر بهمراتب ناعادلانهتر است. نیمی از جمعیت شهر که بخش اعظم نشاط و پویایی خانواده را بر دوش دارند، در عمل از داشتن فضاهایی اختصاصی، چندمنظوره، ایمن و متناسب با نیازهای روز خود محروماند. بوستانهای بانوان در شکل کنونی، اغلب به فضاهایی محصور با امکاناتی ابتدایی محدود شدهاند که نیاز نسل امروز بهویژه دختران دانشجو و نوجوان را پاسخ نمیدهند. بانوی امروز، چه در جایگاه یک مادر و چه در جایگاه یک دختر جوان و دانشجو، به فضاهایی فراتر از یک فضای سبز محصور نیاز دارد. نیاز امروز شهر بیرجند، فضاهایی ترکیبی است؛ مکانهایی چون کافهکتابهای مدرن و امن، فرهنگسراهای پویا و خلاق، کارگاههای هنری مشترک و گذرهای پیادهمحور با نورپردازی و نظارت اجتماعی بالا که در آنها امکان گفتوگو، کتابخوانی، ورزشهای همگانی، تبادل تجربه و مهارتآموزی در بستری امن و آرام فراهم باشد. تبدیلشدن مغازه های تجاری به تنها مقصد تفریحی، پیامدهای منفی اقتصادی و روانی نیز دارد؛ چراکه تفریح را مستقیماً به مصرفگرایی پیوند میزند و خانوادههایی را که توان مالی کمتری دارند، به حاشیه میراند. حال آنکه یک شهر زیستپذیر باید فضاهایی با هزینه اندک یا رایگان برای تعاملات اجتماعی، مطالعه و هنر در اختیار همه شهروندان بگذارد. احیای هویت فرهنگی بیرجند، همزمان با آنکه نیازمند افتتاح مراکز تجاری جدید باشد، چشم انتظار راهاندازی گذرهای فرهنگی، خانه سلامت و مهارت بانوان، پاتوقهای ادبی-هنری و بازتعریف کارکرد بافتهای تاریخی و بوستانهای محلی است. ایجاد زیرساختهایی که در آنها خانوادهها بتوانند با خیال آسوده ساعاتی را در کنار هم بگذرانند و دختران جوان بدون احساس ناامنی یا قضاوت، در فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی مشارکت کنند. توسعه نباید صرفاً در زیر ساخت ها خلاصه شود. روح شهر نیازمند توجه است و این روح در فضاهای عمومی آن متبلور میشود. تا زمانی که مدیریت شهری و نهادهای متولی فرهنگ، توسعه پاتوقهای فرهنگی و تفریحی ایمن برای خانوادهها و بانوان را در اولویت برنامههای خود قرار ندهند، داستان کسالتبار پرسه در خیابان مدرس و تراکم خستهکننده بند درّه ادامهدار خواهد بود. وقت آن رسیده است که بیرجند برای اوقات فراغت شهروندانش، بهویژه بانوان، طرحی نو دراندازد.
(لطفاً نظرات و پیشنهادات خود درباره این سرمقاله را از طریق 09155665782 ارسال بفرمایید)


