مهدی آبادی – در مطالعات اقتصاد توسعه گزارهای کلیدی وجود دارد: «ثروت پنهان، توسعه نمیآفریند؛ این ریسکپذیری و جریان سرمایه مولد است که چرخهای تمدن را به حرکت درمیآورد.» هنگامی که آمارهای رسمی نظام بانکی در خراسان جنوبی و بهویژه مرکز آن، بیرجند، بررسی میشود، تناقضی حیرتانگیز آشکار میگردد. بیرجند همواره در شاخصهایی چون نسبت سپردهگذاری بانکی به جمعیت و خوشحسابی تسهیلاتی جزو استانهای پیشرو کشور است؛ به بیان سادهتر، در این شهر پول کم نیست. اما همین که پای سرمایهگذاری بخش خصوصی در ایجاد صنایع تبدیلی، مجموعههای فناورانه، اکوسیستم استارتاپی، زنجیرههای مدرن گردشگری یا حتی ساخت مجتمعهای چندمنظوره کارآفرین به میان میآید، ناگهان ارقام به مرز انجماد نزدیک میشوند. بیرجند گرفتار یک پارادوکس بزرگ توسعهای است: شهری با پساندازهای چشمگیر، اما اقتصادی بیرجند گرفتار یک پارادوکس بزرگ توسعهای است: شهری با پساندازهای چشمگیر، اما اقتصادی راکد و کمرمق. ریشه این گره کور توسعهای را نمیتوان صرفاً در جبر اقلیمی، کویری بودن یا دوری از پایتخت جستوجو کرد؛ ریشه اصلی این رخوت در یک «فرهنگ اقتصادی دیرپا و محافظهکاری افراطی» نهفته است. در ناخودآگاه تاریخی مردم این اقلیم، به دلیل سدهها خشکسالی، قحطیهای متناوب و ناامنیهای مرزی، مفهوم «قناعت» و «ذخیرهسازی» نه بهعنوان یک فضیلت اخلاقی صرف، بلکه بهمثابه استراتژی بقا تعریف شده است. این خصلت زیستی در دورههای بحران کارساز بود، اما امروز به سدی ستبر در برابر جسارت اقتصادی تبدیل شده است. شهروند بیرجندی از سرمایهدار کلان تا کاسب خرد آموخته است که امنترین جا برای پول، حسابهای سپرده بدون ریسک یا خرید املاک راکد است؛ ترجیحی که در آن، سود ثابت و کم، هزار بار بر هیجان و زحمت کارآفرینی مولد میچربد. پیامد فاجعهبار این محافظهکاری روانی، فرار خاموش ارزش افزوده از زادگاه است. نگاهی به سبد دارایی سرمایهداران بومی نشان میدهد که درآمدهای حاصل از منابع غنی خراسان جنوبی از معادن و کشاورزی گرفته تا تجارت سنتی به جای آنکه بازوی توسعه بیرجند شوند، سر از بازار مسکن مشهد، پروژههای تجاری پایتخت و صندوقهای مالی فرامنطقهای درمیآورند. سرمایهدار بیرجندی در مشهد برج میسازد و در تهران سهامداری میکند، اما وقتی به مرزهای شهر خود میرسد، جسارتش رنگ میبازد و در مواجهه با یک ایده نوآورانه محلی دست به عصا میشود. پول بومی، در خاک بیرجند احساس ناامنی و بیقراری میکند. اما آیا تمام تقصیر متوجه بخش خصوصی است؟ پاسخ قطعاً منفی است. اضلاع این مثلث ناکامی با حضور دو عامل دیگر کامل میشود: نظام اداری بهشدت بازدارنده و سرمایه اجتماعیِ نگران از قضاوت جمعی. دستگاه اداری در استان به شکل سنتی از نوعی احتیاط بیمارگونه رنج میبرد؛ نظارتها و بوروکراسی به جای آنکه تسهیلگر جسارت جوانان و سرمایهگذاران باشند، تبدیل به مانعتراشیهای قانونی و پاسکاریهای خستهکننده شدهاند. در استانی که شاخص بیکاری فارغالتحصیلان آن بالاست، گاه عبور یک کارآفرین از فیلتر دهها استعلام اداری ماهها به طول میانجامد، تا جایی که عطای کار را به لقایش میبخشد. از سوی دیگر، در اتمسفر فرهنگی شهر، هنوز ثروتآفرینی مدرن و ریسکهای استارتاپی با سوءظن دیده میشود؛ جامعه محلی به فردی که ورشکست میشود با نگاه سرزنش مینگرد، نه به عنوان فردی شجاع که تجربه آموخته است. بیرجند نمیتواند تا ابد در پناه برند «شهر دانشگاهی و خاستگاه علم» به حیات خود ادامه دهد، درحالیکه جوانان متخصصش به دلیل نبود فرصتهای جذاب شغلی، چارهای جز ترک شهر ندارند. مدرک دانشگاهی بدون زیرساختهای اقتصادی پویا، تنها کارخانه تولید سرخوردگی است. برای شکستن این قفل تاریخی، به یک جراحی فکری نیاز داریم. نخبگان رسانهای و فکری باید بیپروا تابوی «ستایش قناعتِ منفعل» را نقد کنند و مفهوم «ریسکپذیری مولد» را به گفتمان عمومی شهر بدل سازند. دولت و مدیران محلی نیز باید نشان دهند که شجاعت دفاع از کارآفرین را دارند و تضمینهای واقعی برای امنیت سرمایهگذاری خلق میکنند. اگر این تحول ذهنی رخ ندهد و جریان سرمایههای بومی از خوابگاههای امن بانکی به سمت طرحهای توسعهای خلاق هدایت نشود، بیرجند در سالهای پیشرو به موزهای خاموش از خاطرات فرهنگی و پساندازهای بیاثر بدل خواهد شد؛ شهری غنی از سرمایه بانکی، اما تهیدست از پویایی، نوآوری و امید.
(لطفاً نظرات و پیشنهادات خود درباره این سرمقاله را از طریق 09155665782 ارسال بفرمایید)

