دادرس مقدم- جنگ ایران و آمریکا که با عملیات «خشم حماسی» آغاز شد، اکنون به یک درگیری فرسایشی در تنگه هرمز تبدیل شده است. اما پرسشی که این روزها ذهن تحلیلگران و شهروندان را به خود مشغول کرده، پایان این ماجراست. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، خود را در یک سهراهی سخت میبیند: تشدید بیسابقه حملات، عقبنشینی با مصالحه، یا ادامه همان بنبست آشفتهای که ماههاست ادامه دارد. آنچه این گزارش بهروشنی نشان میدهد، این است که هیچکدام از این گزینهها برای ترامپ خوشایند نیست و او بهناچار راه میانهای را دنبال میکند که هنوز سرنوشت آن مبهم است.
تشدید جنگ؛ جهنم اقتصادی برای آمریکا و فاجعه انسانی برای ایران
برخی مشاوران نظامی ترامپ او را به سمت تشدید حملات سوق میدهند؛ حملاتی که میتواند تأسیسات نفت، گاز، نیروگاهها و حتی آبشیرینکنهای ایران را هدف قرار دهد. ترامپ خودش گفته «ایران هنوز به اندازه کافی درد نکشیده است.» اما کارشناسان هشدار میدهند که چنین رویکردی نهتنها تضمینی برای تسلیم تهران ندارد، بلکه میتواند به بحرانی انسانی در ایران دامن بزند و جایگاه اخلاقی آمریکا را تخریب کند. نکته مهمتر اینکه ایران در پاسخ، زیرساختهای انرژی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را هدف خواهد گرفت و جنگی تمامعیار را کلید میزند که هیچکس خواهان آن نیست.
یکی از سناریوهای جدی اما پرهزینه، ورود نیروهای زمینی آمریکا به ایران است؛ مثلاً تصرف جزیره خارک یا تأمین امنیت نواری از خاک ایران در کنار تنگه هرمز. اما کارشناسان نظامی میگویند چنین عملیاتی به دستکم ۱۰۰ هزار نیرو نیاز دارد و تلفات سنگینی به همراه خواهد داشت. ژنرال بازنشسته جوزف ووتل، فرمانده سابق سنتکام، میگوید آمریکا مسیر روشنی برای ورود به ایران ندارد و ایران با یک میلیون نیروی زمینی، توانایی مقاومت گستردهای دارد. بهقول سرهنگ بازنشسته مارک کانسیان، احتمال یک تهاجم گسترده به خاک اصلی ایران «تقریباً صفر» است، هرچند یورشهای محدود ویژه برای هدف قرار دادن تأسیسات ساحلی دور از انتظار نیست.
عقبنشینی؛ شکست سیاسی که اعتماد متحدان را میبرد
گزینه دوم، عقبنشینی نسبی و اعلام پیروزی ساختگی است. آمریکا میتواند حضور نظامی خود را کاهش دهد و کنترل تنگه هرمز را تا حدی به ایران واگذار کند. اما هزینههای سیاسی این تصمیم برای ترامپ سنگین است؛ هم از نظر افکار عمومی که ۶۸ درصد آمریکاییها معتقدند جنگ ایران ارزش نداشته، و هم از نظر متحدانی مانند عربستان و امارات که اعتمادشان به ایالات متحده را از دست میدهند. افزون بر این، کاهش تنش به ایران اجازه میدهد که برنامه هستهای خود را به آینده موکول کند و همچنان تهدیدی بالقوه باقی بماند.
هزینههای پنهان عقبنشینی
فراتر از سیاست، عقبنشینی نظامی آمریکا میتواند چین را برای اقدامات فرصتطلبانه در تنگه تایوان ترغیب کند و موازنه قدرت در منطقه هند‑آرام را برهم بزند. همچنین ذخایر مهمات آمریکا که در این جنگ بهشدت تحلیل رفته، دیگر توان پاسخگویی به تهدیدات دیگر را ندارد. بنابراین، ترامپ نمیتواند بهسادگی پرچم سفید را برافرازد، چون بهای آن فراتر از یک شکست نظامی، از دست رفتن جایگاه آمریکا بهعنوان ضامن امنیت جهانی است.
سناریوی بنبست و تثبیت وضعیت موجود
در نبود یک تحول اساسی، آنچه در حال رخ دادن است، تثبیت یک وضعیت «نه جنگ تمامعیار، نه صلح کامل» در تنگه هرمز است. تنگه نه کاملاً باز است و نه کاملاً بسته؛ حملات روزانه نقض آتشبس میشوند و قیمت نفت بالاست اما اقتصاد جهانی را فلج نکرده است. جی. ریچارد گات، اخترفیزیکدان دانشگاه پرینستون، قاعدهای جالب دارد: هر پدیدهای که تاکنون پنج ماه ادامه داشته، پنجاه درصد احتمال دارد پنج ماه دیگر هم دوام بیاورد. بازارهای پیشبینی نیز همین رقم را برای عادیشدن تردد کشتیها تا پایان سال ۲۰۲۶ اعلام کردهاند؛ یعنی خرد جمعی، همان بنبست را محتملترین سناریو میداند.
عملیات زمینی؛ کابوسی که آمریکا هم از آن میترسند
قانونگذاران آمریکایی، چه دموکرات و چه جمهوریخواه، بهشدت نگران ورود نیروهای زمینی به ایران هستند. تد لیو، نماینده دموکرات و کهنهسرباز نیروی هوایی، میگوید: «تصرف یک جزیره ممکن است، اما حفظ آن یعنی جنگ بیپایان.» از سوی دیگر، پت هریگان، نماینده جمهوریخواه، ایران را «لانه زنبور» توصیف کرده و هشدار داده که هرگونه حضور زمینی، آمریکا را به باتلاق دیگری مانند عراق و افغانستان خواهد کشاند. این نگرانیها در شرایطی مطرح میشود که ترامپ سابقه ریسکپذیری بالا، از جمله اعزام نیرو به ونزوئلا، را دارد و همین موضوع، خواب را از چشم نظامیان آمریکایی ربوده است.
ایران تابآورتر از ترامپ؛ درد بیشتر برای چه کسی؟
یکی از نکات کلیدی که تحلیلگران آمریکایی بهآن اذعان دارند، تابآوری بالای ایران است. تهران نشان داده که در برابر حملات هوایی و حتی ترور فرماندهان، نهتنها از پای درنمیآید، بلکه ارادهاش برای مقاومت تقویت میشود. مقامات نظامی آمریکا پذیرفتهاند که ایران حاضر است «درد و رنج بسیار بیشتری» نسبت به ترامپ تحمل کند. این یعنی ابزار فشار آمریکا، یعنی بمباران و تهدید، به نقطه اشباع رسیده و دیگر کارایی سابق را ندارد.
آیندهای مبهم با سه راهی باز
بنابراین، آنچه پیش روی ایران و آمریکا قرار دارد، نه یک پایان قطعی که یک معادله پیچیده با سه متغیر ناخوشایند است. تشدید، به معنای باز شدن جعبه پاندورایی از حملات متقابل به زیرساختهای حیاتی منطقه است. عقبنشینی، بهمعنای پذیرش شکست سیاسی برای ترامپ و از دست رفتن اعتبار آمریکاست. و بنبست کنونی، گرچه پرهزینه و فرساینده، دستکم از یک فاجعه تمامعیار جلوگیری کرده است. ترامپ تلاش کرده با ترکیبی از حملات محدود و پیشنهادهای دیپلماتیک، راه میانهای پیدا کند، اما هنوز مشخص نیست که این تاکتیک در هیچکدام از دو جبهه نظامی و سیاسی موفق خواهد شد.
وضعیت عادی جدید در هرمز
بهنظر میرسد تا پایان سال ۲۰۲۶، حداقل بر اساس پیشبینیهای موجود، شاهد ادامه همین وضعیت نهجنگی‑نهصلحی در تنگه هرمز باشیم. این شرایط اگرچه برای اقتصاد جهانی و مردم منطقه گران تمام میشود، اما از یک جنگ منطقهای تمامعیار که میتواند میلیونها آواره بر جای بگذارد، بسیار کمهزینهتر است. آنچه روشن است، این است که هیچکدام از طرفین ابزار کافی برای تحمیل اراده خود به دیگری را ندارند و این بنبست، تا زمانی که یک تحول غیرمنتظره رخ ندهد، به «وضعیت عادی جدید» در خلیج فارس تبدیل خواهد شد. اما در عالم سیاست، همیشه باید منتظر شوکهای پیشبینینشده بود.

