پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

پدال غرور  را در جاده های استان رها کنیم

مهدی آبادی – یک هفته از حادثه تلخ سمن شاهی گذشت . ساعت بیست‌وهفت دقیقه بامداد روز شنبه بود ؛ زمانی که شهرها در سکوت فرو رفته بود و بیش از هر زمان دیگری، جاده‌ها بوی خستگی و خواب‌آلودگی می داد. کیلومتر ۱۰ محور بیرجند به قاین، گردنه سمن‌شاهی، جایی در حوالی پسوچ. مسافران اتوبوسی که از حریم امن مشهدالرضا (ع) راهی زاهدان بودند، شاید هر کدام در خیالی غرق بودند؛ مادری که برای دیدن فرزندش لحظه‌شماری می‌کرد، کارگری با دست‌های خسته که دلتنگ خانه بود، یا جوانی که برنامه‌های فردایش را در سر مرور می‌کرد. ناگهان بر اثر یک غفلت، کوهی از آهن با بار میلگرد پیش‌رویشان قد علم می‌کند، شعله‌های بی‌رحم آتش زبانه می‌کشد و در چشم‌برهم‌زدنی، پرونده زندگی ۹ انسانِ بی‌گناه با خاکستر و دود بسته می‌شود؛ عددی که در صفحه حوادث روزنامه‌ها فقط یک آمار است، اما در واقعیت، فرو ریختن ستون ۹ خانواده و داغدار شدن ده‌ها قلب چشم‌انتظار است. این یادداشت برای مچ‌گیری نیست. نمی‌خواهیم انگشت اتهام را به سمت این و آن نشانه برویم، جاده را بهانه کنیم یا از عیوب راه‌ها بگوییم؛ جاده همان است که بود، دوبانده و هموار. ماجرا هم قضاوت درباره بار و سوخت و مقصر ماجرا نیست. ماجرا، تراژدی تکراری و دردناک «غفلت انسانی» است؛ چند ثانیه پلک بر هم زدن، یک لحظه سبقت یا سرعت بی‌مورد، و شتابی کور برای زودتر رسیدن به نقطه‌ای که قرار بود پایان سفر باشد، اما شد خط پایان زندگی. راستی چند ساعت زودتر رسیدن به چه قیمتی می‌ارزد؟ نیم ساعت؟ یک ساعت؟ دو ساعت؟ کدام عجله، کدام قرار کاری، و کدام مشغله دنیوی ارزش آن را دارد که با جان انسان‌ها قمار شود؟ جاده پیست مسابقه نیست؛ جاده دالانی پر از جان‌های شریف و عزیزدردانه‌های خانواده‌هاست. برای آن راننده‌ای که در پشت فرمان نشسته، سنگین‌ترین بار نه تُن‌های بار در قسمت بارگیر و نه وزن آهن خودرو، بلکه مسئولیت نفس‌هایی است که به آرامش دست‌ها و بیداری چشمان او گره خورده‌اند. تصور کنید آن سوی این سفر، در زاهدان یا هر کجای دیگر، خانه‌هایی را که هنوز چراغشان روشن است؛ همسری که شام را گرم نگه داشته، فرزندی که چشم به راهِ صدای زنگ در خوابیده، و پدر و مادری که تلفن همراه را در دست فشرده‌اند تا صدای سلامتِ عزیزشان را بشنوند. هیچ خبری در جهان به سنگینی آن تماس بامدادی نیست که از پشت خط بگویند: «دیگر منتظر نمانید… اتوبوس آتش گرفت.» چقدر بی‌انصافی است که خستگی چشممان یا غرور سرعت‌مان را به بهای اشک‌های بی‌پایان این چشم‌های منتظر تمام کنیم! وقتی عقربه سرعت بالا می‌رود، وقتی سنگینی پلک‌ها در دل تاریکی شب فرمان خطر صادر می‌کند اما اصرار به ادامه مسیر داریم، تنها خودمان نیستیم که به استقبال خطر می‌رویم؛ ما ناخواسته سرنوشت دیگرانی را هم که هیچ گناهی جز اعتماد به آن جاده نداشته‌اند، به کام نیستی می‌کشانیم. مسافرانی که شاید تا دقایقی قبل، آرام در صندلی‌های خود تکیه داده بودند، ناگهان طعمه حریق و حادثه‌ای شدند که حتی فرصت دفاع از خود را نداشتند. این تلنگر، هشداری از سر درد است به همه ما که پشت فرمان می‌نشینیم.  بیایید رانندگی را شوخی نگیریم. اگر پلک‌هایتان سنگین شد، کنار بزنید. جاده همیشه هست، اما فرصت زندگی فقط یک‌بار داده می‌شود. اگر عجله دارید، چند دقیقه به تصویری فکر کنید که از تصادف آن شب به جا ماند؛ به آهن‌های مچاله‌شده، به چمدان‌های سوخته‌ای که صاحبانشان رفتند و به آرزوهایی که در گردنه سمن‌شاهی جا ماند. هیچ قراری در این دنیا مهم‌تر از «زنده رسیدن» نیست. بیایید به حرمت همه کسانی که در خانه چشم به راه ما هستند، و به یاد این ۹ عزیزی که غریبانه در خاکستر یک شب تلخ جان دادند، پایمان را از روی پدال غرور و شتاب برداریم. جاده با هیچ‌کس شوخی ندارد؛ بیدار برانیم تا خانواده‌ای به خواب ابدی فرو نرود.

(لطفاً نظرات و پیشنهادات خود درباره این سرمقاله را از طریق 09155665782 ارسال بفرمایید)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مدیرکل پست خراسان جنوبی با تاکید بر ضرورت توسعه خدمات دیجیتال و هوشمند در شبکه

بیشتر

بصیرت – شهردار بیرجند از تسریع خرید اتوبوس‌های جدید و انتقال رایگان شهروندان پس از

بیشتر

عماد – در مرحله نخست قرعه‌کشی متقاضیان طرح جوانی جمعیت در بیرجند ۱۲۵ قطعه زمین

بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فرم

فرم گزارش اشکال در سایت