کاری – هفتم مهر، روز آتشنشانی و ایمنی، امسال در خراسان جنوبی معنایی متفاوت دارد. تنها چند روز پیش از این مناسبت، برخورد یک اتوبوس مسافربری با تریلی در محور بیرجند ـ قاین و حریق پس از تصادف، ۹ جانباخته و پنج مصدوم بر جای گذاشت؛ حادثهای که شمار جانباختگان سوانح جادهای استان از ابتدای سال را از ۲۰۰ نفر فراتر برد. نزدیکی زمانی این حادثه تلخ به روز آتشنشانی، یک پرسش قدیمی را دوباره پیش روی خراسان جنوبی قرار میدهد: استانی با این وسعت، جادههای طولانی، شهرهای پراکنده، معادن و واحدهای صنعتی، تا چه اندازه برای «حادثه بعدی» آماده است؟ مسئله اصلی باید «ایمنی پیش از حادثه» باشد؛ یعنی پیش از آنکه تلفن ۱۲۵ زنگ بخورد و خودروهای امدادی با آژیر حرکت کند. این مطالبه تازهای نیست. یک دهه قبل، در شهریور ۱۳۹۵، مدیرعامل وقت آتشنشانی از نیاز ۳۰ درصدی ناوگان به بازسازی و تجهیز سخن گفته و درباره دشواری دسترسی به بازار بیرجند هشدار داده بود. در سال ۱۴۰۱ شهرداری بیرجند از خرید تجهیزات امداد و نجات و تنفسی خبر داد و در مهر ۱۴۰۳ نیز بیش از ۱۰ میلیارد ریال برای تجهیز مرکز پیام فرماندهی آتشنشانی، بیش از پنج میلیارد ریال برای بازسازی ایستگاهها و حدود یک میلیارد ریال برای سامانه اطفای حریق بازار مرکزی اعلام شد. تکرار مستمر این موضوع، ضرورت ارزیابی دقیقتری از فاصله میان امکانات موجود و نیاز واقعی امروز را نشان میدهد.مسئله خراسان جنوبی فقط بیرجند نیست. حادثه ممکن است در فردوس، طبس، نهبندان، سربیشه، قاین یا یک نقطه دورافتاده رخ دهد. در چنین استانی، فاصله فقط یک عدد روی تابلوهای جادهای نیست؛ در عملیات امدادی، فاصله یعنی «زمان» و زمان گاهی یعنی «جان». شهر کوچکتر به معنای خطر کوچکتر نیست. بنابراین سنجش آمادگی آتشنشانی باید از شمار ایستگاهها و خودروها فراتر رود و به این پرسش برسد که هر شهر با توجه به جمعیت، فاصله از مراکز پشتیبان و نوع فعالیتهای اقتصادی خود چه تجهیزاتی نیاز دارد. در سال ۱۴۰۴ نیز در منطقه ویژه اقتصادی استان اقداماتی برای تقویت زیرساخت ایمنی انجام شد؛ از جمله بهرهبرداری ایستگاه آتشنشانی در سایت مرزی ماهیرود. این نمونه نشان میدهد توسعه اقتصادی بدون توسعه همزمان زیرساخت ایمنی کامل نیست و هر واحد صنعتی جدید، یک «پروفایل خطر» تازه ایجاد میکند.اما یک اشتباه رایج این است که ایمنی را فقط به امکانات آتشنشانی تقلیل دهیم. حتی مجهزترین ایستگاه نیز زمانی وارد عمل میشود که حادثه آغاز شده است. پرسش مهمتر این است که چه تعداد از حوادث اساساً میتوانست رخ ندهد یا پیش از گسترش مهار شود؟ تجربه حریق بازار بیرجند نشان داده است که پیچیدگی بافت و دسترسی میتواند عملیات را دشوار کند؛ در یکی از حریقهای بازار، مهار آتش حدود سه ساعت زمان برد.
تغییر نگاه از «مدیریت حادثه» به «مدیریت خطر» جستوجو کرد. مدیریت خطر ممکن است سالها پیش از وقوع حادثه آغاز شود. وقتی ساختمان مجوز میگیرد، وقتی شبکه برق یک بازار قدیمی بازسازی نمیشود یا وقتی تجهیزات اطفای حریق صرفاً برای رفع تکلیف نصب میشود، بخشی از سرنوشت حادثه احتمالی آینده همانجا نوشته میشود. از سوی دیگر، شهروند نیز یکی از حلقههای زنجیره ایمنی است؛ نگهداری کپسول خاموشکننده بدون بررسی دورهای، دستکاری غیراصولی برق و گاز و مسدود کردن راههای خروج، رفتارهایی ساده اما گاهی تعیینکنندهاند.در این میان، آموزش شاید کمهزینهترین و در عین حال یکی از مؤثرترین حلقههای ایمنی باشد. در استانی که تعداد زیادی روستا و نقاط جمعیتی با فاصله از مراکز شهری دارد، نمیتوان انتظار داشت در همه حوادث نیروی تخصصی در نخستین لحظه حاضر باشد. آموزش اقدامات اولیه به مردم، کارکنان ادارات، مدارس، اصناف و رانندگان ناوگان عمومی میتواند فاصله میان شروع حادثه و رسیدن نیروهای تخصصی را به زمانی برای کنترل خطر تبدیل کند، نه زمانی برای گسترش آن. روز آتشنشانی همچنین باید فرصتی برای دیدن خود آتشنشان باشد؛ پشت لباس عملیاتی فردی قرار دارد که وارد محیطی پر از دود، حرارت و خطر میشود. لباس استاندارد، تجهیزات تنفسی، خودرو مطمئن و آموزش تخصصی، امکانات لوکس نیستند؛ ابزار حفظ جان کسی هستند که برای حفظ جان دیگران وارد خطر میشود. هفتم مهر باید روزی برای بازخوانی تصمیمها باشد؛ پیش از آنکه حادثه بعدی، دوباره پرسشهای قدیمی را مقابل ما قرار دهد. آژیر آتشنشانی همیشه خبر از حادثهای میدهد که اکنون رخ داده است؛ اما بسیاری از آنچه بعد از شنیدن این آژیر اتفاق میافتد، نتیجه تصمیمهایی است که ماهها و حتی سالها قبل گرفته یا نگرفتهایم.

